چگونه ایران با معماری نوین کریدوری، محاصره دریایی را به فرصت راهبردی تبدیل میکند؟
مهندسی معکوس تحریم!

اما در لایههای زیرین این اظهارات، روایت یک نبرد تمامعیار اقتصادی نهفته است؛ نبردی که در آن، جغرافیا به سلاح تبدیل شده و «مسیر» به مثابه «قدرت» تعریف میشود. واشنگتن با معماری تحریمهای دریایی، ذیل راهبرد «فشار حداکثری» ترامپ، در پی آن بود که رگهای حیاتی تجارت ایران را در تنگه هرمز و بنادر امارات مسدود کند. پاسخ ایران اما، نه صرفاً یک واکنش منفعل، که یک مهندسی معکوس تمامعیار ژئواکونومیک و بازتعریف مسیرهای تجارت خارجی و خنثیسازی انحصار جغرافیایی دشمن است.
برای درک عمق تحول راهبردی کنونی، باید ابتدا فهمید که چرا دشمن، بنادر امارات و مسیر دریای جنوب را نقطه ثقل فشار خود قرار داد. در دهههای گذشته، به دلایل تاریخی، هزینهای و عادت تجاری، سهمی بین ۶۰ تا ۷۰ درصد از تجارت خارجی ایران – اعم از واردات کالاهای مصرفی، مواد اولیه، ماشینآلات و حتی بخشی از صادرات غیرنفتی – از کانال بنادر جنوبی و بهطور مشخص از طریق دبی و شارجه عبور میکرد. این وابستگی مسیرمحور، یک «آسیبپذیری استراتژیک» ایجاد کرده و به گلوگاهی که با فشار تحریمی، میتوانست شیر ورودی اقتصاد ایران را ببندد، تبدیل شده بود.
هدف طراحی آمریکا و شخص ترامپ از این اقدام، فلج کردن صادرات نفت، قطع زنجیره تامین صنعت، ایجاد بحران برای تامین کالاهای اساسی و اخلال در صادرات غیرنفتی ایران بود که اگر در این سناریو، ایران فاقد برنامه جایگزین میبود، اقتصاد کشور در یک دوره کوتاهمدت دچار ایست قلبی میشد، اما سخنان قنادزاده پرده از یک راهبرد چندوجهی برمیدارد که میتوان آن را «مقاومسازی مسیرهای تجاری» یا «تکثیر کریدوری» نامید. این راهبرد بر سه ستون اصلی توزیع بار و شکستن انحصار جنوب، احیای ظرفیتهای شرق و غرب و دیپلماسی لجستیکی و افزایش بهرهوری مرزها استوار است.
در مهندسی سیستمهای مقاوم، اصلی به نام «افزونگی» به معنای حذف نقاط تکشکست وجود دارد و ایران با طراحی و فعالسازی بیش از ۸ مسیر جایگزین، دقیقاً این اصل را پیاده کرده است. دیگر گلوگاه بنادر جنوب، تنها نقطه اتصال ایران به جهان نیست. بار تجاری که پیشتر بر دوش یک مسیر بود، اکنون بر روی شبکهای از کریدورهای زمینی، ریلی و دریای شمال توزیع شده است.
ایران با چرخش ژئوپلیتیک تجارت و احیای ظرفیتهای شرق و غرب، گام بزرگی در تابآوری اقتصادی و شکستن محاصره دشمن برداشته و قلب این تحول، تغییر بردارهای تجارت از جنوب به شمال، شرق و غرب است.
یکی از مهمترین روزنههای عبور از محاصره دریایی، استفاده از خاک پاکستان به عنوان مسیر ترانزیتی است. کریدورهای زمینی از طریق مرزهای میرجاوه، ایران را نه تنها به بازار پاکستان، که به بنادر آبگرم این کشور مانند گوادر و کراچی وصل میکند. این یعنی ایران میتواند کالاهای خود را از طریق اقیانوس هند صادر کند، بدون آنکه ناوگانش در معرض فشار مستقیم ناوگان آمریکا در خلیجفارس باشد. همچنین، این مسیر، گذرگاهی حیاتی برای واردات کالاهای اساسی و مواد اولیه از آسیای جنوب شرقی و چین است که پیش از این صرفاً از مسیر دبی تامین میشدند.
از سوی دیگر مرزهای غربی ایران همواره ظرفیت بالایی برای تجارت داشتهاند، اما در دوره جدید، این مسیرها از یک گزینه به یک ضرورت استراتژیک ارتقا یافتهاند. کریدور ریلی و جادهای به سمت ترکیه، ایران را به شبکه حملونقل اروپا متصل میکند. همچنین، تجارت زمینی با عراق نهتنها پایدار مانده، که با افزایش شیفت گمرکات مرزی، ظرفیت آن برای جبران خلأ مسیر جنوبی تقویت شده است.
قنادزاده در سخنان خود به وضوح به فعال بودن بنادر شمال کشور اشاره کرد، اما نکته جدید، تغییر کارکرد این بنادر از صرف «واردات کالاهای اساسی» به مبادی «واردات مواد اولیه صنایع» است. این یعنی صنعتگر ایرانی که پیشتر ماده اولیه خود را از دبی دریافت میکرد، اکنون میتواند آن را از طریق بنادر روسیه، قزاقستان یا ترکمنستان در شمال کشور دریافت کند. کریدور شمال-جنوب که زمانی صرفاً یک ایده روی کاغذ بود، اکنون به شریان عملیاتی نجات اقتصاد ایران در زمان تحریم تبدیل شده است.
برای دستیابی به این اهداف طراحی مسیر روی نقشه کافی نیست؛ باید این مسیرها «فعال» و «اقتصادی» شوند. سخنان معاون سازمان توسعه تجارت حاوی سه دستاورد کلیدی عملیاتی است. نخست اینکه باید توافقنامههای دوجانبه ناوگان منعقد شود چراکه یکی از گلوگاههای تجارت زمینی، کمبود کامیون و واگن در دو سوی مرز است و توافق با کشورهای مقابل برای افزایش ظرفیت ناوگان، به معنای روانسازی جریان فیزیکی کالاست. از سوی دیگر افزایش شیفت گمرکات نیز ضروری به نظر میرسد. این گزاره که «بسیاری از گمرکات مرزی که یک یا دو شیفت بودند، اکنون در شیفتهای بیشتری کار میکنند»، تصویری از یک بسیج عمومی لجستیکی در مرزها ارائه میدهد. این افزایش ساعات کاری، یعنی کاهش زمان توقف کالا، کاهش هزینههای انبارداری و در نهایت، اقتصادیتر شدن مسیرهای جایگزین. همچنین این موضوع مستلزم تعیین نرخهای جابجایی رقابتی است، چراکه اگر هزینه حمل از مسیر جدید، بسیار گرانتر از مسیر قدیمی دبی باشد، تجار انگیزهای برای تغییر مسیر ندارند و مذاکره و توافق بر سر نرخهای حمل، نشاندهنده عزم جدی برای پایدارسازی این کریدورهاست.
بدون تردید اجرای این راهبرد، نتایج ملموس و راهبردی برای اقتصاد ایران به همراه دارد که مستقیماً اهداف تحریمی دشمن را بیاثر میکند و یکی از مهمترین نتایج آن متوقف نشدن صادرات نفتخام کشور است. اصلیترین هدف محاصره دریایی اجرا شده توسط آمریکا، به صفر رساندن صادرات نفت ایران بود. اما وقتی مسیرهای جایگزین زمینی و ریلی (بهویژه به سمت آسیای میانه و شرق)، همچنین روشهای نوین دور زدن تحریم دریایی با اتکا به ظرفیت کشورهای همسو فعال باشد، نفت ایران همچنان به بازارهای هدف جریان مییابد. فروش نفت ادامه دارد و بودجه عمومی کشور از این ناحیه دچار فروپاشی نمیشود. چاههای نفت باز میمانند، کارگران صنعت نفت سر کار خود هستند و دانش فنی تولید و صادرات حفظ میشود.
این موضوع باعث میشود چرخ صنعت بچرخد و تولید متوقف نشود و ورود مواد اولیه از مسیرهای شمالی، شرقی و غربی، تضمین میکند که کارخانهها به دلیل نبود مواد اولیه تعطیل نشوند. وقتی صنعت فعال باشد، اشتغال حفظ میشود و از شوکهای اجتماعی ناشی از بیکاری گسترده جلوگیری میگردد. این بزرگترین ضربه به پروژه «فشار حداکثری» است که برای فلج کردن تولید و ایجاد نارضایتی طراحی شده بود.
همچنین فعال بودن بنادر شمال و کریدورهای شرق، به معنای ورود پایدار کالاهای اساسی (غلات، دارو، روغن) و نهادههای دامی است. انبارهای کشور خالی نمیشود و بازار مصرفی دچار کمبود و التهاب نمیگردد. این مسیرها تضمینکننده «امنیت غذایی» و «امنیت سلامت» کشور در شرایط جنگی اقتصادی هستند.
با پیگیری این امر، میتوان مطمئن بود که صادرات غیرنفتی و ارزآوری پایدار در کشور انجام میشود. کالاهای ایرانی اعم از محصولات پتروشیمی، فولاد، سیمان، مواد غذایی و صنایع دستی، از طریق کریدورهای جدید به جای دبی، از مسیر پاکستان به هند و افغانستان، از مسیر ترکیه به اروپا، از مسیر عراق به سوریه و ... و از مسیر آسیای میانه به روسیه و چین میرود. این یعنی جریان درآمدهای ارزی کشور از محل صادرات غیرنفتی نیز پایدار میماند.
شاید ماندگارترین دستاورد این دوران، عبور از یک «عادت غلط تجاری» تاریخی باشد. سالها بود که اقتصاد ایران به راحتی و ارزانی مسیر دبی عادت کرده بود و تنبلی نهادی مانع از توسعه جدی کریدورهای جایگزین میشد. تحریم ظالمانه، هرچند دردآور، اما این وابستگی خطرناک را مانند یک جراحی اجباری قطع کرد. اکنون ایران نه از روی انتخاب، که از روی اضطرار، معماری تجارت خارجی خود را متنوعسازی کرده است. این «شبکه کریدوری مقاوم»، یک دارایی استراتژیک ماندگار برای کشور خواهد بود که حتی پس از رفع تحریمها نیز، قدرت چانهزنی و امنیت اقتصادی ایران را به شدت افزایش میدهد.
آنچه از دل دادهها و گزارشهای رسمی استخراج میشود، تصویر شکست یک پروژه خصمانه بزرگ است. ترامپ و تیم تحریمی آمریکا با اتکا به اهرم جغرافیای خلیجفارس، تصور میکردند که میتوانند جمهوری اسلامی ایران را در یک محاصره اقتصادی خفهکننده قرار دهند. غافل از اینکه ایران با موقعیت منحصربهفرد جغرافیایی خود در چهارراه تمدنی شرق و غرب و شمال و جنوب، گزینههای بیشماری برای بیاثر کردن این تهدید دارد.
با تکیه بر تدبیر فرزندان متخصص این ملت در وزارت نفت، سازمان توسعه تجارت و وزارت راه و با همت بخش خصوصی و فعالان اقتصادی که مسیرهای جدید را آزموده و رونق بخشیدهاند، محاصره دریایی دشمن در حال تبدیل شدن به یک شکست راهبردی است. به امید خداوند متعال، با تداوم و تقویت این روند، نهتنها هیچ مشکلی برای اداره کشور، تامین معیشت مردم و چرخش چرخهای اقتصاد ایجاد نخواهد شد، بلکه آمریکا و شخص ترامپ در دستیابی به اهداف شوم خود برای به زانو درآوردن ملت ایران، ناکامی کامل و مفتضحانهای را تجربه خواهند کرد. این نبرد، نبرد ارادههاست و نشانههای میدانی، حکایت از آن دارد که ابتکار عمل راهبردی در دست ایران است.
1405/02/21