صادرات نفت ایران به چین کاهش یافت؛
ابهام در برآورد صادرات واقعی نفت ایران!

اما در همین حال، تلاش برای تبدیل دادههای ردیابی نفتکشها به یک عدد قطعی برای صادرات، میتواند به نتیجهای گمراهکننده منجر شود.
مساله امروز این است که این کاهش دقیقا چقدر است و چه میزان از نفت ایران از دید سامانههای متعارف ردیابی خارج مانده است.
دادههای مورد استناد رویترز نشان میدهد بارگیری نفتخام و میعانات ایران از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در مارس به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در اوت کاهش یافته است؛ افتی که نشاندهنده یک اختلال جدی در جریان صادرات ایران است. اما این عدد را نباید با صادرات واقعی ایران به چین یکی دانست.
در تجارت عادی نفت، ردیابی نفتکشها یکی از ابزارهای مهم برآورد صادرات است. محل بارگیری، مسیر حرکت، زمان رسیدن به مقصد و تخلیه محموله، مجموعهای از دادهها را در اختیار تحلیلگران قرار میدهد که میتوان بر اساس آن حجم صادرات را تخمین زد. اما تجارت نفت ایران سالهاست عادی نیست.
تحریمها، ناوگان سایه، خاموش شدن AIS، تغییر پرچم و نام نفتکشها، انتقال کشتیبهکشتی و تغییر مسیر محمولهها باعث شده است بخشی از تجارت نفت ایران عمدا از دید سیستمهای ردیابی خارج شود.
در چنین شرایطی، آنچه از روی صفحه ردیابی نفتکشها دیده میشود، لزوما معادل کل نفتی نیست که در حال جابهجایی یا معامله است.
این موضوع در مورد ترددهای منطقهای نیز اهمیت دارد. رویترز گزارش داده است که برخی کشتیها بدون فرستنده فعال حرکت میکنند و در نتیجه در دادههای ردیابی قابل مشاهده نیستند. همچنین انتقال کشتیبهکشتی در منطقه خلیج عمان به یکی از مسیرهای مهم جابهجایی نفت تبدیل شده است.
بنابراین، اگر یک سامانه ردیابی در یک مقطع کمتر از ۱۰۰ هزار بشکه در روز نفت ایران را در مسیر چین مشاهده کند، این عدد را نمیتوان بدون در نظر گرفتن سایر روشهای انتقال، معادل کل صادرات واقعی ایران به چین دانست.
در سوی دیگر ماجرا، نباید از ضعف دادههای ردیابی به این نتیجه رسید که صادرات ایران تقریبا بدون تغییر ادامه دارد و این برداشت نیز با شواهد موجود سازگار نیست.
سقوط بارگیری از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در مارس به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در اوت، یک افت واقعی و بسیار بزرگ است. رویترز همچنین گزارش داده است که از اواسط ژوئیه، محمولههای جدید نفت ایران عملا با محدودیت شدیدی برای عبور از تنگه هرمز مواجه شدهاند و نفت موجود در ذخایر شناور آسیا به تدریج در حال مصرف شدن است. در واقع، همینجاست که باید میان دو مفهوم تفکیک قائل شد: «نفت قابل ردیابی» کاهش یافته است؛ «صادرات واقعی» نیز کاهش یافته، اما اندازه دقیق این کاهش از روی دادههای ردیابی به تنهایی قابل محاسبه نیست.
این دو گزاره نه تنها با یکدیگر تناقض ندارند، بلکه در شرایط فعلی میتوانند همزمان درست باشند. یکی از مهمترین متغیرها در معادله فعلی، نفت ایران روی آب است.
وقتی امکان بارگیری و حرکت منظم نفتکشها کاهش پیدا میکند، ذخایر شناور میتوانند برای مدتی جریان صادرات را حفظ کنند. نفتی که پیشتر بارگیری شده، میتواند در نزدیکی بازار مصرف باقی بماند و بعدا به خریدار تحویل شود.
به همین دلیل، کاهش شدید بارگیری در یک ماه لزوما به معنای کاهش به همان اندازه در تحویل نفت به چین در همان ماه نیست.
اما ذخایر شناور یک تفاوت اساسی با تولید و صادرات مستمر دارند: قابل مصرفاند و جایگزینپذیر نیستند.
اگر ورود محمولههای جدید متوقف یا بسیار محدود شود، هر بشکهای که از ذخایر شناور تحویل مشتری میشود، از موجودی باقیمانده کم خواهد کرد.
رویترز در سپتامبر گزارش داد که حجم نفت ایران در ذخایر شناور آسیا در حال کاهش است و محدودیت خروج محمولههای جدید از ایران، امکان جایگزینی این ذخایر را محدود کرده است.
این یعنی نفت روی آب میتواند زمان بخرد، اما نمیتواند برای مدت نامحدود جایگزین صادرات جاری شود. چین همچنان مهمترین بازار نفت ایران محسوب میشود و اختلال در جریان نفت ایران، مستقیما بر پالایشگران این کشور تاثیر گذاشته است.
دادههای بازار نشان میدهد پالایشگران چینی در شرایط کاهش دسترسی به نفت ایران و سایر عرضههای خاورمیانه، به سمت منابع دیگر حرکت کردهاند. رویترز نیز گزارش داده که کاهش واردات دریایی نفت چین از زمان آغاز جنگ، بخش مهمی از تعدیل عرضه نفت منطقه را بر دوش این کشور گذاشته است.
این تغییر رفتار پالایشگران چینی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد مسئله فقط یک «مشکل آماری در ردیابی نفتکشها» نیست.
اگر نفت ایران بدون افت واقعی همچنان به همان حجم سابق در اختیار خریداران چینی قرار داشت، نیاز به جایگزین کردن بخشی از این عرضه نیز به همان اندازه مطرح نبود.
بنابراین، کاهش واقعی صادرات وجود دارد ولی اختلاف اصلی بر سر اندازه دقیق آن است.
پیش از تشدید جنگ، برآورد صادرات نفت ایران به چین در محدوده حدود یک تا ۱.۵ میلیون بشکه در روز یا حتی بیشتر قرار داشت. این اعداد بر اساس الگوی فروش، بارگیری، مقصد نفتکشها و سابقه تجارت ایران با چین به دست میآمدند، اما شرایط امروز با آن دوره قابل مقایسه مستقیم نیست.
در شرایط فعلی، یک نفتکش میتواند محمولهای را تحویل بگیرد، AIS خود را خاموش کند، در نقطهای دیگر عملیات انتقال کشتیبهکشتی انجام دهد و نفت در نهایت با نفتکش دیگری به مقصد برسد.
در نتیجه، نسبت دادن یک محموله به ایران، تعیین حجم آن و تعیین مقصد نهایی آن دشوارتر شده است.
حتی در سطح گستردهتر، دادههای کشتیرانی منطقه نیز با محدودیت مواجهاند. رویترز در گزارش مربوط به عبور نفت از تنگه هرمز تصریح کرده که بخشی از کشتیها بدون فرستنده فعال حرکت میکنند و بنابراین در دادههای ردیابی ثبت نمیشوند.
پس استفاده از عددهای دوره قبل از جنگ برای توصیف صادرات فعلی نیز درست نیست؛ همانطور که استفاده از کوچکترین عدد قابل مشاهده در ردیابی نفتکشها به عنوان کل صادرات واقعی هم درست نیست.
در شرایط کنونی، دو برداشت افراطی میتواند شکل بگیرد. برداشت نخست این است که چون تنها بخش محدودی از نفت ایران در سامانههای ردیابی مشاهده میشود، صادرات ایران به چین تقریبا متوقف شده و عدد مشاهدهشده همان صادرات واقعی است.
برداشت دوم این است که چون ناوگان سایه، انتقال کشتیبهکشتی و ذخایر شناور همچنان وجود دارند، بنابراین افت صادرات ایران چندان جدی نیست. هر دو برداشت، بخشی از واقعیت را حذف میکنند.
دادههای بارگیری نشان میدهند اختلال واقعی و بسیار سنگینی در صادرات رخ داده است؛ اما ساختار جدید تجارت نفت نیز نشان میدهد نمیتوان تمام صادرات را از روی نفتکشهای قابل مشاهده محاسبه کرد. واقعیت احتمالا میان این دو قرار دارد.
اهمیت این موضوع برای ایران فراتر از آمار تجارت خارجی است. نفت مهمترین منبع درآمد ارزی کشور است و کاهش صادرات، در کنار افزایش هزینه حمل، ریسک تحریم و تخفیفهای احتمالی، میتواند درآمد قابل دسترس از هر بشکه را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
بنابراین حتی اگر بخشی از نفت ایران همچنان از مسیرهای غیرقابل ردیابی به چین برسد، این موضوع لزوما به معنای حفظ همان سطح درآمد سابق نیست.
در تجارت تحریمی، یک بشکه نفت زمانی به درآمد تبدیل میشود که نه فقط تولید و بارگیری شود، بلکه بتوان آن را به خریدار رساند، وجه آن را دریافت کرد و هزینههای انتقال و ریسک معامله را نیز مدیریت کرد.
از این منظر، افت صادرات و افزایش دشواری فروش، دو فشار جداگانه اما مرتبط بر درآمد نفتی ایران هستند.
اگر بخواهیم جمعبندی روشنی داشته باشیم، تصویر امروز صادرات نفت ایران به چین را نمیتوان با یک عدد منفرد توضیح داد. آنچه دادههای موجود با اطمینان بیشتری نشان میدهند این است که جریان صادرات نفت ایران نسبت به ماههای پیش از جنگ بهشدت کاهش یافته است. سقوط بارگیری از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در مارس به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در اوت، شواهد روشنی از این افت است.
در عین حال، نفت موجود در ذخایر شناور، فعالیت ناوگان سایه، خاموشی AIS و انتقال کشتیبهکشتی باعث شده بخشی از تجارت نفت ایران از دید سیستمهای سنتی ردیابی خارج شود.
بنابراین، رقم کمتر از ۱۰۰ هزار بشکه در روز را نمیتوان بدون توضیح بیشتر، صادرات واقعی ایران به چین دانست. این رقم در بهترین حالت میتواند بیانگر جریان قابل ردیابی در یک بازه مشخص باشد. اما از سوی دیگر، همین ابهام نباید واقعیت افت صادرات را پنهان کند.
مساله امروز در واقع این نیست که «آیا ایران هنوز نفت به چین میفروشد؟»؛ پاسخ روشن است: بله، شواهدی از ادامه عرضه و وجود نفت ایران در بازار چین وجود دارد.
مساله این است که چه مقدار نفت ایران هنوز میتواند به چین برسد، این جریان تا چه زمانی از ذخایر موجود تغذیه میشود و آیا بارگیری جدید میتواند جای نفت فروختهشده را بگیرد یا نه.
در نهایت، شاید دقیقترین توصیف از وضعیت فعلی همین باشد: صادرات نفت ایران به چین سقوط کرده، اما عدد واقعی این صادرات در تاریکی شبکهای از نفتکشهای خاموش، انتقالهای کشتیبهکشتی و ذخایر شناور پنهان شده است. آنچه روی صفحه ردیابی دیده میشود، دیگر تمام داستان نفت ایران نیست.
1405/07/22