logo
1405/02/17
صفحه نخست
گالری تصاویر آرشیو نشریه

پارادوکس تنگه هرمز؛

چرا «محاصره دریایی» در برابر استراتژی انرژی ایران با بن‌بست روبروست؟

چرا «محاصره دریایی» در برابر استراتژی انرژی ایران با بن‌بست روبروست؟

از سوی دیگر ایالات متحده که در کارزار نظامی دستاورد ملموسی به دست نیاورده و نتوانسته با وجود وعده‌های بسیار، تنگه هرمز را بازگشایی کند، در تلاشی مذبوحانه اقدام به محاصره دریایی ایران نموده است. اقدامی که به باور بسیاری از کارشناسان با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی ایران و مزیت‌های بی‌شمار آن قطعا با شکست مواجه خواهد شد. در این یادداشت به چرایی شکست این اقدام آمریکا می‌پردازیم.
در معادلات ژئوپلیتیک امروز، تنگه هرمز نه تنها یک مسیر تجاری، بلکه «شاهرگ حیاتی انرژی جهان» است. هرگونه تهدید به بستن این تنگه یا تلاش برای محاصره دریایی ایران از سوی ایالات متحده، تنها یک تنش منطقه‌ای نیست، بلکه یک زمین‌لرزه در امنیت انرژی جهانی ایجاد می‌کند. اما پرسش اصلی اینجاست: چرا با وجود فشارها و تلاش‌های مداوم برای محاصره دریایی، ایران همچنان توانایی مدیریت و حفظ جریان انرژی خود را دارد؟

ابعاد امنیت انرژی: تضاد منافع جهانی و ملی:
امنیت انرژی در این سناریو دو لایه جهانی و ملی دارد. در لایه جهانی، جهان از به خطر افتادن «تداوم عرضه» می‌ترسد. بسته شدن تنگه هرمز به معنای جهش ناگهانی قیمت نفت و بحران انرژی در اقتصادهای بزرگ است. بنابراین، هر اقدام محاصره‌ای علیه ایران، در واقع تهدیدی علیه امنیت انرژی خودِ قدرت‌های جهانی نیز محسوب می‌شود.
در لایه ملی، برای ایران، امنیت انرژی یعنی توانایی استخراج، پالایش و صادرات محصولات انرژی بدون وابستگی به سیستم مالی یا مسیرهای تحت کنترل غرب. این یعنی حرکت به سمت «خودکفایی در زیرساخت‌ها» و «تنوع‌بخشی به مسیرهای صادراتی».

چرا محاصره دریایی سنتی در برابر ایران کارایی ندارد؟:
در تئوری‌های کلاسیک، محاصره دریایی یعنی قطع کامل دسترسی یک کشور به دریا. اما در مورد ایران، این مدل با موانع بزرگی روبروست که باعث می‌شود محاصره، بیشتر یک «فشار سیاسی» باشد تا یک موضوع «درهم‌شکننده نظامی».
نخستین مورد در استراتژی جنگ نامتقارن نهفته است. ایران با درک این موضوع که نمی‌تواند در یک نبرد رو در رو با ناوگان عظیم ایالات متحده در اقیانوس‌ها رقابت کند، بر «جنگ نامتقارن» تمرکز کرده است. استفاده از پهپادهای خودکفا، شناورهای تندرو، مین‌های دریایی هوشمند و موشک‌های ساحلی، هزینه هرگونه اقدام برای محاصره یا ورود به تنگه را برای ایالات متحده به شدت بالا می‌برد. در واقع، محاصره کردن کشوری که از «تکنولوژی‌های ارزان اما مرگبار» برای دفاع از تنگنا استفاده می‌کند، هزینه‌ای سنگین و غیرقابل پیش‌بینی برای محاصره‌کننده دارد.
همچنین یکی از بزرگترین چالش‌های محاصره دریایی، مدیریت مسیرهای غیررسمی است. ایران با استفاده از «ناوگان سایه» (کشتی‌هایی با هویت‌های متغیر و مسیرهای پیچیده) و تغییر روش‌های انتقال کالا در آب‌های بین‌المللی، توانسته است بخش بزرگی از صادرات انرژی خود را از زیر رادار محاصره‌های رسمی عبور دهد. محاصره دریایی در عصر دیجیتال و با وجود کشتی‌های بدون هویت، بسیار دشوارتر از دوران جنگ‌های جهانی است.
از سوی دیگر، ایران دیگر در یک جزیره سیاسی و اقتصادیِ کاملاً بسته نیست. با چرخش استراتژیک به سمت قدرت‌های شرقی (مانند چین و روسیه) و عضویت در تشکل‌هایی مثل بریکس، مسیرهای جدیدی برای انتقال انرژی و دریافت حمایت‌های اقتصادی باز شده است. این یعنی حتی اگر مسیرهای دریایی تحت فشار باشند، پیوندهای زمینی و همکاری‌های راهبردی با شرق، «گلوگاه‌های انرژی» را برای ایران باز نگه می‌دارد.

بن‌بست استراتژیک برای آمریکا:
در نهایت باید گفت هرچند محاصره دریایی توسط ایالات متحده با هدف محدود کردن توان مالی و انرژی ایران طراحی شده است، اما این اقدام با یک «پارادوکس امنیت» روبروست.
از یک سو، تلاش برای محاصره، ریسک افزایش قیمت جهانی انرژی و اختلال در تنگه هرمز را بالا می‌برد که خود به زیان امنیت انرژی جهانی است و از سوی دیگر، به دلیل مزیت‌های دفاعی نامتقارن و تطبیق‌پذیری اقتصادی ایران، این محاصره نمی‌تواند به هدف نهایی خود (قطع کامل جریان انرژی) برسد.
بنابراین، آنچه در تنگه هرمز جریان دارد، نه تنها نفت و گاز، بلکه یک بازی پیچیده از «صبر استراتژیک» و «تکنولوژی‌های دفاعی» است که تعادل قدرت را از مدل‌های سنتیِ محاصره، به سمت مدل‌های جدیدِ تاب‌آوری و مقاومت تغییر داده است.


کد مطلب : 80731
موضوع : تحلیل
تاریخ : 1405/01/28-09:45

یادداشت روز

آخرین خبرها

آخرین یادداشت ها

خطایی رخ داده است. این برنامه ممکن است دیگر پاسخ ندهد تا زمانی که دوباره بارگیری شود. رفرش 🗙