از گاز روسیه تا تنگه هرمز؛
اروپا در محاصره بحران انرژی

اروپا در سالهای گذشته تلاش کرد گاز روسیه را با LNG آمریکا، قطر و دیگر تولیدکنندگان جایگزین کند. این سیاست وابستگی مستقیم به مسکو را کاهش داد، اما یک ریسک جدید ایجاد کرد: امنیت انرژی اروپا اکنون بیش از گذشته به امنیت بازار جهانی LNG و مسیرهای انتقال آن وابسته است.
در این میان، تنگه هرمز به یک نقطه کلیدی تبدیل شده است. بخش قابل توجهی از LNG قطر و امارات، دو تامینکننده مهم بازار جهانی، برای رسیدن به بازارهای مصرف باید از این آبراه عبور کند. آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده است که اختلال در جریان LNG از منطقه خلیجفارس، بخش مهمی از عرضه جهانی را تحت تاثیر قرار داده و کاهش صادرات قطر و امارات، بازار گاز را با فشار بیشتری مواجه کرده است.
این تحول یک پیام روشن برای اروپا دارد: جایگزین کردن گاز روسیه با LNG، وابستگی به جغرافیای انرژی را از بین نبرده؛ بلکه بخشی از آن را از خطوط لوله به دریا منتقل کرده است.
روسیه در این معادله همچنان یک متغیر مهم است. اروپا در حال حرکت برای حذف کامل واردات گاز روسیه است، اما کاهش عرضه روسیه به معنای حذف نیاز اروپا به گاز نیست. هرچه سهم روسیه کاهش پیدا میکند، اهمیت منابع جایگزین و در نتیجه رقابت بر سر LNG افزایش مییابد.
در شرایط عادی، افزایش تولید LNG در آمریکا و سایر صادرکنندگان میتواند بخشی از این شکاف را جبران کند. اما بازار جهانی گاز زمانی آسیبپذیرتر میشود که چند عامل همزمان رخ دهد: زمستان سرد در اروپا، افزایش تقاضای آسیا، کاهش صادرات LNG خلیجفارس و اختلال در مسیرهای دریایی.
اینجاست که اهمیت ژئوپلیتیکی ایران برجسته میشود.
ایران در یکی از حساسترین نقاط جغرافیای انرژی جهان قرار دارد؛ کشوری که هم در حاشیه خلیجفارس و تنگه هرمز قرار گرفته و هم دارای یکی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی جهان است. بنابراین تحولات مربوط به ایران میتواند فراتر از بازار داخلی این کشور، بر محاسبات بازار جهانی نفت، گاز، حملونقل انرژی و قیمتها اثرگذار باشد.
البته میان «ظرفیت گازی ایران» و «حضور بالفعل ایران در بازار جهانی گاز» فاصله قابل توجهی وجود دارد. تحریمها، محدودیت سرمایهگذاری، زیرساختهای صادراتی و نبود ظرفیت گسترده LNG باعث شده است ایران تاکنون نتواند از موقعیت ممتاز ذخایر گازی خود در مقیاس متناسب با ظرفیت منابع، در بازار جهانی استفاده کند.
اما همین واقعیت، یک نکته ژئوپلیتیکی مهم را تغییر نمیدهد: هر بحران در هرمز، همزمان اهمیت کشورهای تولیدکننده و صادرکننده انرژی در این منطقه را افزایش میدهد و بازارهای مصرفکننده، از جمله اروپا، را نسبت به تحولات خلیجفارس حساستر میکند.
از این منظر، اروپا با یک معادله پیچیده مواجه است. از یک سو نمیخواهد دوباره به روسیه وابسته شود؛ از سوی دیگر برای جبران کاهش گاز روسیه به LNG بیشتری نیاز دارد که بخش مهمی از بازار LNG به مسیرهای دریایی و ثبات خلیجفارس وابسته است.
به همین دلیل، پایین بودن ذخایر گاز اروپا اهمیت بیشتری پیدا میکند. ذخیره گاز بهتنهایی معیار امنیت انرژی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، حاشیه امن میان ذخایر موجود و نیاز زمستانی، در کنار امکان تامین محمولههای جدید در صورت وقوع شوک است.
اگر زمستان اروپا سردتر از انتظار باشد، همزمان تقاضای آسیا افزایش پیدا کند و اختلال در صادرات LNG خلیجفارس ادامه یابد، رقابت برای محمولههای گاز تشدید خواهد شد. در چنین شرایطی، اروپا نهتنها با مسئله تامین گاز، بلکه با مسئله قیمت نیز مواجه میشود؛ زیرا LNG در بازار جهانی به سمت مصرفکنندهای حرکت میکند که توان پرداخت بیشتری داشته باشد.
با این حال، نباید از هشدار بیرول نتیجه گرفت که بحران گاز اروپا قطعی است. ظرفیت بالاتر واردات LNG، تنوع بیشتر تامینکنندگان، کاهش مصرف گاز و تجربه بحران انرژی سالهای گذشته، ابزارهای بیشتری برای مدیریت ریسک در اختیار اروپا قرار داده است.
مسئله اصلی، اما جای دیگری است: امنیت انرژی اروپا دیگر صرفا در مسکو تعیین نمیشود.
از جنگ اوکراین و کاهش گاز روسیه گرفته تا LNG آمریکا و قطر و سپس تحولات خلیجفارس و تنگه هرمز، زنجیرهای از تحولات شکل گرفته که نشان میدهد بازار انرژی بیش از گذشته به سیاست خارجی، امنیت دریایی و تحولات ژئوپلیتیکی وابسته شده است.
در چنین شرایطی، زمستان پیشرو برای اروپا فقط آزمون ذخایر گاز نیست؛ آزمون مدل جدید امنیت انرژی این قاره است.
اروپا میخواست از وابستگی به یک تامینکننده خارج شود؛ اما اکنون با بازاری مواجه است که در آن روسیه، LNG، خلیجفارس، تنگه هرمز و ایران، هرکدام به شکلی متفاوت در معادله امنیت انرژی آن حضور دارند.
و شاید مهمترین پیام بازار انرژی در سال ۲۰۲۶ همین باشد: در ژئوپلیتیک انرژی، تغییر مسیر تامین لزوما به معنای حذف ریسک نیست؛ گاهی فقط نقطه آسیبپذیری را از یک جغرافیا به جغرافیایی دیگر منتقل میکند.
1405/07/10