بررسی پیامدها، تناقضها و دورنمای عرضه بنزین سوپر وارداتی

این اقدام در نگاه اول، راهحلی برای تامین سوخت باکیفیتتر برای خودروهای وارداتی و لوکس عنوان میشود، اما در لایههای عمیقتر، حاوی پیامهای اقتصادی-اجتماعی نگرانکنندهای است که نیاز به واکاوی جدی دارد.
اعداد و ارقام اعلام شده گویای واقعیتی تلخ است. با این قیمت، هزینه پرکردن یک باک ۵۰ لیتری برای خودروهای معمولی به حدود ۴ میلیون تومان میرسد و برای خودروهای لوکس با باکهای ۷۰ تا ۱۰۰ لیتری، این رقم به ۵.۶ تا ۸ میلیون تومان صعود میکند. این در شرایطی است که حداقل دستمزد رسمی کشور حدود 14 میلیون تومان است.
از تفاوت مصرف تا نمادینسازی نابرابری
اگرچه ادعا میشود جامعه هدف این سوخت، تنها قشر مرفه و خودروهای لوکس است، اما این اقدام در عمل سه آسیب ساختاری «عادیسازی فرهنگی قیمتهای نجومی»، «تبدیل انرژی به کالای لوکس و نماد طبقاتی» و «تشدید احساس محرومیت نسبی» ایجاد میکند.
حضور فیزیکی بنزین ۸۰ هزار تومانی در جایگاهها، حتی اگر توسط عمده مردم خریداری نشود، ذهنیت جامعه را با اعداد نجومی آشنا و عادی میسازد. این «عادیسازی روانی» مهمترین مرحله برای پذیرش افزایشهای آتی قیمت بنزین معمولی است.
در جامعهای که هنوز بنزین یارانهای کالایی همگانی محسوب میشود، ایجاد یک رده کاملاً مجزا و فوقلوکس از سوخت، انرژی را از حق عمومی به امتیاز طبقاتی تبدیل میکند. این یعنی حتی در دسترسی به یک کالای زیرساختی و عمومی مانند سوخت نیز خطکشی طبقاتی رسمیت مییابد. دیدن اینکه عدهای میتوانند برای یک باک سوخت معادل درآمد ماهانه یک کارگر ساده هزینه کنند، احساس بیعدالتی و محرومیت را در اقشار متوسط و ضعیف تشدید کرده و به انفجار خشم اجتماعی دامن میزند. کارشناسان اقتصادی هشدار میدهند که این اقدام، پیشقراول افزایش قیمت بنزین معمولی است. منطق پشت این استراتژی را میتوان اینگونه توضیح داد: ابتدا قیمتی بسیار بالا (۸۰ هزار تومان) برای یک رده خاص معرفی میشود، در ادامه قیمت متوسط (مثلاً ۱۵-۲۰ هزار تومان) برای بنزین معمولی در مقایسه، «منطقی» و «ارزان» به نظر میرسد و در مرحله بعد، قیمت بنزین معمولی به ۳۰-۴۰ هزار تومان افزایش مییابد، اما در سایه بنزین ۸۰ هزار تومانی، این افزایش «معمولی» و «قابل قبول» جلوه داده میشود. این تکنیک «لنگرگذاری روانی» در اقتصاد رفتاری، روشی شناختهشده برای تغییر ذائقه قیمتی جامعه است. دغدغهای که همواره در سخنان مجریان طرح شنیده میشود، «رساندن قیمت بنزین به نرخ جهانی» است. اما این نگاه، چندین مغالطه بزرگ دارد:
نادیده گرفتن ساختار درآمدی: در حالی که قیمت بنزین در اروپا حدود ۱.۵ تا ۲ یورو (230-300 هزار تومان) است، میانگین درآمد ماهانه در آن کشورها بین ۲۵۰۰ تا ۴۰۰۰ یورو (400-640 میلیون تومان) است. یعنی هزینه یک باک بنزین معادل ۰.۰۵٪ تا ۰.۰۸٪ از درآمد ماهانه است. در ایران با حداقل دستمزد 14 میلیون تومانی، همین نسبت برای بنزین ۸۰ هزار تومانی به کمتر از ۱٪ میرسد (۲۰ برابر بیشتر). این یعنی حتی برای بنزین گران، نسبت هزینه به درآمد در ایران بسیار بالاتر است.
غفلت از یارانه پنهان در اقتصادهای پیشرفته: در کشورهای توسعهیافته، اگرچه قیمت سوخت بالاست، اما یارانههای گسترده در حملونقل عمومی، خدمات سلامت، آموزش و تامین اجتماعی وجود دارد که فشار هزینه سوخت را جبران میکند. در ایران، حذف یارانه سوخت بدون جبران از طریق خدمات اجتماعی، به فقر گسترده منجر خواهد شد.
نادیده گرفتن اثر دومینویی: افزایش قیمت حاملهای انرژی، مستقیماً بر هزینه تولید و حملونقل همه کالاها اثر میگذارد. این تورم هزینهای، دستمزدهای ثابت را بیارزشتر کرده و شکاف درآمدی را عمیقتر میکند.
سیاست مبارزه با قاچاق؛ درمان اشتباه بیماری
استدلال برخی مبنی بر کنترل قاچاق از طریق عرضه بنزین گران، مبتنی بر چند اشتباه محاسباتی است. قاچاق بنزین اساساً به دلیل اختلاف قیمت ۱۰ برابری با کشورهای همسایه است. تا زمانی که بنزین یارانهای زیر ۱۰ هزار تومان است، انگیزه قاچاق میلیاردی وجود دارد و بنزین ۸۰ هزار تومانی هیچ تاثیری بر این معادله ندارد. همچنین قاچاقچیان از سیستمهای پیچیده و سازمانیافته استفاده میکنند که با عرضه محدود بنزین گران، مختل نمیشود.
درمان ریشهای به جای مسکن موقت
در نهایت برای درمان این مشکل، راهحلهای موثر اما مغفولمانده شامل تقویت نظارت مرزی با فناوریهای مدرن، اصلاح نظام توزیع و پایش هوشمند سوخت، همکاریهای منطقهای برای کاهش اختلاف قیمت و افزایش بهرهوری انرژی و کاهش مصرف داخلی وجود دارد.
1404/10/17