بنزین؛ آزمون بزرگ حکمرانی انرژی

امروز مسئله بنزین دیگر صرفاً یک موضوع اقتصادی یا مرتبط با قیمت یک فرآورده نفتی نیست، بلکه به یکی از مهمترین چالشهای حکمرانی در حوزه انرژی تبدیل شده است؛ چالشی که ابعاد اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و حتی ژئوپلیتیکی پیدا کرده و هرگونه تصمیمگیری درباره آن میتواند پیامدهایی فراتر از بازار سوخت داشته باشد.
دولت بهصراحت اعلام کرده است که درباره نرخ بنزین آزاد هنوز تصمیم نهایی اتخاذ نشده و در صورت هرگونه تغییر، اطلاعرسانی خواهد شد. همین موضع نشان میدهد سیاستگذاران به خوبی میدانند که کوچکترین تغییر در بازار سوخت، نه تنها بر هزینه حملونقل، بلکه بر انتظارات تورمی، قیمت کالاها و معیشت خانوارها نیز اثرگذار است. با این حال، همزمان نمیتوان از این واقعیت چشم پوشید که ادامه وضعیت موجود نیز هزینههای سنگینی بر اقتصاد کشور تحمیل میکند.
برای فهم بهتر شرایط امروز، باید به فلسفه شکلگیری کارت هوشمند سوخت بازگردیم. سهمیهبندی بنزین که از سال ۱۳۸۶ اجرایی شد، یکی از مهمترین سیاستهای مدیریت انرژی در ایران بود. این طرح با دو هدف اصلی، یعنی کنترل رشد مصرف و مقابله با قاچاق سوخت، آغاز شد و در سالهای نخست نیز دستاوردهای قابل توجهی به همراه داشت. مصرف بنزین برای مدتی مهار شد، امکان پایش دقیق توزیع سوخت فراهم آمد و قاچاق فرآوردههای نفتی کاهش یافت. در واقع کارت سوخت تنها یک ابزار سهمیهبندی نبود، بلکه به بانک اطلاعاتی ارزشمندی تبدیل شد که رفتار مصرفکنندگان را ثبت و امکان سیاستگذاری مبتنی بر داده را فراهم میکرد.
اما تجربه نزدیک به دو دهه گذشته نشان میدهد که سهمیهبندی، هرچند سیاستی ضروری بوده ولی هرگز به تنهایی کافی نبوده است. در مقاطعی که استفاده از کارت سوخت کمرنگ شد یا محدودیتهای آن کاهش یافت، دوباره مصرف روندی صعودی پیدا کرد و قاچاق نیز افزایش یافت. این تجربه نشان میدهد مشکل اصلی، صرفاً نحوه توزیع بنزین نیست، بلکه مجموعهای از عوامل ساختاری است که مصرف سوخت را در ایران به سطحی رسانده که دیگر با ظرفیت تولید داخلی همخوانی ندارد.
یکی از مهمترین این عوامل، اختلاف قابل توجه قیمت بنزین و گازوئیل ایران با کشورهای همسایه است. این شکاف قیمتی، انگیزهای قوی برای قاچاق ایجاد کرده است؛ به گونهای که بر اساس برخی روایتها، روزانه حدود ۲۰ میلیون لیتر بنزین و گازوئیل از کشور قاچاق میشود. حتی اگر درباره رقم دقیق اختلاف نظر وجود داشته باشد، اصل موضوع قابل انکار نیست؛ قاچاق سوخت به یکی از بزرگترین مسیرهای هدررفت منابع ملی تبدیل شده است. در حقیقت، آنچه از مرزهای کشور خارج میشود، تنها بنزین یا گازوئیل نیست، بلکه یارانهای است که از منابع عمومی پرداخت شده و در نهایت نصیب شبکههای سازمانیافته قاچاق میشود.
در کنار قاچاق، رشد مداوم مصرف داخلی نیز به بحرانی مزمن تبدیل شده است. مصرف بالای سوخت در ایران بیش از آنکه ناشی از رفتار شهروندان باشد، محصول مجموعهای از کاستیهای ساختاری است. ناوگان فرسوده حملونقل، تولید خودروهای پرمصرف، توسعه ناکافی حملونقل عمومی، کمبود خطوط ریلی و مترو، تمرکز خدمات و فعالیتهای اقتصادی در کلانشهرها، ضعف زیرساختهای دولت الکترونیک و وابستگی گسترده مردم به خودروهای شخصی، همگی دست به دست هم دادهاند تا مصرف بنزین هر سال رکوردهای تازهای ثبت کند.
در چنین شرایطی، تولید روزانه کشور که اکنون اندکی بیش از ۱۰۰ میلیون لیتر برآورد میشود، دیگر پاسخگوی نیاز داخلی نیست. مصرف روزانه در بسیاری از روزهای سال از این میزان فراتر میرود و در دورههای اوج سفر به مراتب بیشتر میشود. نتیجه این ناترازی روشن است؛ دولت ناچار میشود بخشی از نیاز کشور را از طریق واردات تامین کند. واردات بنزین نیز در شرایط کنونی، به دلیل محدودیت منابع ارزی، تحریمها و دشواریهای حملونقل دریایی، به یکی از پرهزینهترین بخشهای مدیریت انرژی تبدیل شده است. هر لیتر بنزین وارداتی، در عمل به معنای خروج ارز و کاهش منابعی است که میتوانست صرف توسعه زیرساختها یا سرمایهگذاری در بخشهای مولد اقتصاد شود.
به گفته مسئولان، حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به برخی زیرساختهای انرژی کشور، بخشی از ظرفیت تولید بنزین را کاهش داده و همین موضوع فشار بر شبکه تامین سوخت را افزایش داده است.
اگر این روایت را مبنا قرار دهیم، فشار مضاعفی بر شبکه تولید داخلی وارد شده و ضرورت مدیریت مصرف را بیش از گذشته آشکار کرده است. به همین دلیل، اقداماتی مانند کاهش سهمیه دوم بنزین، توسعه خودروهای دوگانهسوز، سرمایهگذاری در سیانجی، تسریع در اسقاط خودروهای فرسوده و هشدار به خودروسازان درباره تولید خودروهای پرمصرف، همگی در چارچوب تلاش دولت برای مهار ناترازی قابل تحلیل است.
با این حال، تجربه جهانی نشان میدهد هیچ کشوری صرفاً با افزایش قیمت یا سهمیهبندی موفق به حل بحران انرژی نشده است. مدیریت پایدار مصرف، نیازمند مجموعهای از اصلاحات هماهنگ است. توسعه گسترده حملونقل عمومی، نوسازی ناوگان، ارتقای استاندارد خودروها، استفاده از فناوریهای هوشمند برای پایش مصرف، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر و ایجاد اعتماد عمومی، حلقههایی از یک زنجیره واحد هستند. حذف یا ضعف هر یک از این حلقهها، کارایی سایر سیاستها را نیز کاهش خواهد داد.
از سوی دیگر، مقابله با قاچاق نیز صرفاً با اقدامات انتظامی و امنیتی ممکن نیست. تا زمانی که اختلاف قیمت داخلی و خارجی فرآوردههای نفتی چشمگیر باشد، انگیزه اقتصادی قاچاق از بین نخواهد رفت. بنابراین تقویت سامانه هوشمند سوخت، بهرهگیری از دادههای بزرگ برای شناسایی الگوهای غیرعادی مصرف، کنترل دقیق زنجیره توزیع، اصلاح تدریجی نظام یارانهها و برخورد قاطع با شبکههای سازمانیافته قاچاق باید به صورت همزمان دنبال شود.
فرهنگسازی نیز بخش مهمی از راهحل است. مصرف بهینه انرژی، آموزش شیوههای رانندگی کممصرف، توسعه خدمات الکترونیکی برای کاهش سفرهای درونشهری و تشویق مردم به استفاده از حملونقل عمومی، اقداماتی هستند که شاید در کوتاهمدت اثر چشمگیری نداشته باشند، اما در بلندمدت میتوانند نقش تعیینکنندهای در کاهش مصرف ایفا کنند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که اصلاح رفتار مصرفکنندگان، مکمل اصلاحات اقتصادی و فنی است، نه جایگزین آن.
واقعیت این است که بحران بنزین امروز، محصول یک تصمیم یا عملکرد یک دولت نیست؛ بلکه نتیجه سالها انباشت مشکلات ساختاری، سرمایهگذاری ناکافی، فرسودگی ناوگان حملونقل، رشد مصرف، قاچاق، تحریمها و فشارهای خارجی است. بنابراین، انتظار حل این بحران با یک تصمیم مقطعی، نه واقعبینانه است و نه منطبق با تجربه جهانی.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، تدوین یک راهبرد ملی برای امنیت انرژی است؛ راهبردی که در آن افزایش ظرفیت پالایشی، بهینهسازی مصرف، اصلاح تدریجی نظام یارانهها، توسعه حملونقل عمومی، نوسازی صنعت خودرو، تقویت سامانههای هوشمند، مقابله با قاچاق و اقناع افکار عمومی، اجزای یک برنامه واحد باشند، نه سیاستهایی پراکنده و مقطعی.
بنزین امروز دیگر تنها سوخت خودروها نیست؛ معیاری برای سنجش کارآمدی نظام حکمرانی انرژی کشور است. موفقیت در مدیریت این بحران، نه در گرو یک افزایش قیمت و نه صرفاً در کاهش سهمیههاست، بلکه به توانایی سیاستگذار در اجرای اصلاحات ساختاری، تصمیمگیری شجاعانه، شفافیت با افکار عمومی و نگاه بلندمدت بستگی دارد. اگر این مسیر با تدبیر و اجماع ملی طی شود، میتوان امیدوار بود که ناترازی امروز به فرصتی برای اصلاح ساختار انرژی کشور تبدیل شود؛ در غیر این صورت، بحران بنزین همچنان یکی از پرهزینهترین چالشهای اقتصاد ایران باقی خواهد ماند.
1405/05/22