برداشت شتابزده از منابع نفت و گاز؛
اجبار ژئوپلیتیکی یا ...؟

این همزمانیِ وفور منابع و فقر ساختاری، پرسشی بنیادین را بهطور جدی پیش روی افکار عمومی و تصمیمگیران قرار میدهد: آیا شتاب در استخراج نفت و گاز، راهحل مشکلات امروز است یا بخشی از زنجیرهای از تصمیمات کوتاهمدت است که آینده کشور را نیز گروگان گرفته؟ این پرسش، صرفاً اقتصادی یا فنی نیست؛ بلکه مستقیماً به عدالت بیننسلی، حاکمیت ملی بر منابع طبیعی، امنیت انرژی و معنای واقعی توسعه در ایران مربوط میشود.
بخش اعظم ذخایر گازی ایران در میدان مشترک پارس جنوبی قرار دارد؛ میدانی که ایران و قطر بهطور همزمان از آن بهرهبرداری میکنند و از نظر حجم ذخایر، در زمره بزرگترین منابع گازی شناختهشده جهان به شمار میرود. منطق فنی چنین میادینی ساده و بیرحمانه است: مخزن منتظر تصمیمات سیاسی نمیماند. هر میزان که یک طرف برداشت نکند، بهواسطه افت فشار و تغییر جریان سیال، عملاً در اختیار طرف مقابل قرار میگیرد. قطر این واقعیت را زودتر از ایران درک کرد و از دهه ۱۹۹۰ میلادی، با سرمایهگذاری پیوسته، جذب شرکتهای بزرگ و معتبر بینالمللی، ثبات در سیاستگذاری و استفاده از فناوریهای پیشرفته، برداشت حداکثری از این میدان را آغاز کرد. ایران اما، با تأخیرهای طولانی، تغییر مداوم راهبردها، کمبود سرمایه و محدودیتهای ناشی از تحریم، وارد رقابتی شد که قواعد آن را دیر پذیرفته بود. بنابراین، افزایش برداشت ایران از پارس جنوبی بیش از آنکه حاصل یک انتخاب آگاهانه و توسعهای باشد، نتیجه یک اجبار فنی و ژئوپلیتیکی است؛ اجبار برای آنکه سهم کشور بهطور خاموش از دست نرود.
اما مسئله پارس جنوبی تنها به گاز محدود نمیشود. موضوع میعانات گازی، که ارزش اقتصادی بالایی دارند و نقش مهمی در زنجیره ارزش انرژی ایفا میکنند، ابعاد نگرانکنندهتری به ماجرا میدهد. بر اساس اظهارات صریح برخی مسئولان پیشین حوزه انرژی (به ویژه، سید عماد حسینی به عنوان سخنگوی کمیسیون انرژی مجالس هفتم و هشتم) قطر با بهرهگیری از حفاریهای مورب و مدیریت هوشمندانه مخزن، عملاً بخشی از میعانات گازی متعلق به ایران را نیز برداشت کرده است. این سخنان، اگرچه در سطح رسانهای کمتر مورد پیگیری جدی قرار گرفت، اما از نظر فنی و اجرایی کاملاً قابل دفاع است. این واقعیت تلخ نشان میدهد که عدم برداشت، لزوماً به معنای صیانت از منابع برای نسلهای آینده نیست. در میادین مشترک، گاهی تعلل، معادل واگذاری ثروت ملی به بیگانگان و رقبا است.
در حوزه نفت، تصویر حتی تیرهتر است. ایران و عراق بیش از ده میدان مشترک نفتی دارند. میادینی که برخی از آنها از نظر حجم و کیفیت، در رده داراییهای راهبردی کشور محسوب میشوند. عراق، پس از سالها جنگ و بیثباتی، با درک اهمیت زمان در بهرهبرداری از مخازن مشترک، چارچوبهای قراردادی جذابی برای شرکتهای بینالمللی تعریف کرد و با شتاب، تولید خود را افزایش داد. در مقابل، ایران با تعلل در توسعه، اختلافنظرهای داخلی و محدودیتهای سرمایهگذاری، در بسیاری از این میادین از قافله عقب ماند. نتیجه روشن است: برداشت نامتوازن از منابعی که روی کاغذ مشترکاند، اما در عمل سهم ایران از آنها روز به روز کاهش مییابد.
فاجعه زمانی عمیقتر میشود که به سرمایه انسانی صنعت نفت توجه کنیم. رکود پروژهها و بیثباتی در تصمیمات، موجب بیکاری و سرخوردگی بسیاری از پیمانکاران و متخصصان ایرانی شده است. این نیروها، که سالها تجربهی کار در پیچیدهترین پروژههای نفت و گاز را دارند، ناگزیر راهی کشورهای همسایه، بهویژه عراق، شدهاند و امروز در توسعه همان میادین مشترکی فعالیت میکنند که منافع بلندمدت ایران را تهدید میکند. اینجا دیگر پای دشمن خارجی در میان نیست؛ این پیامد مستقیم سیاستگذاریهای ناپایدار داخلی است.
در این میان، میدان آرش نماد عینی و دردناکِ عدم مطالبه حقوق ملی است. میدانی که پیش از انقلاب اسلامی توسط ایران اکتشاف شده و ذاتاً یک میدان مشترک میان ایران و کویت به حساب میآید. اما امروزه این میدان از سوی عربستان و کویت بهعنوان میدان مشترک میان خود معرفی میشود و سهم ایران بهصراحت انکار میگردد. این وضعیت، نه حاصل یک اختلاف فنی پیچیده، بلکه نتیجه سالها سکوت، تعلل و فقدان مطالبهگری حقوقی مؤثر است. اگر این میدان متعلق به ایران نبوده، چگونه و با چه اختیاراتی توسط ایران اکتشاف شده است؟ و اگر متعلق به ایران بوده، کدام نهاد و در چه مقطعی اجازه داده است که ایران عملاً از این معادله حذف شود؟ این پرسشها، پرسشهایی ملیاند و پاسخ آنها حق مردم ایران است. ای کاش متولیان امر (به ویژه وزارت محترم نفت و وزارت محترم امور خارجه) پاسخی درخور شان ملت مظلوم ایران داشته باشند.
تمام این چالشها زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که به اصل بنیادین توسعه پایدار بازگردیم؛ اصلی که تصریح میکند نسل حاضر حق ندارد نیازهای خود را از طریق مصرف منابع غیرقابل تجدید نسلهای آینده تأمین کند. پرسش ساده اما تکاندهنده این است: آیا ما مجاز هستیم منابعی را که طی میلیونها سال شکل گرفتهاند، در چند دهه استخراج کنیم و عمدتاً بسوزانیم؟ این همان پرسشی است که مهندس سید مصطفی هاشمیطبا در مناظرات انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۶ مطرح کرد؛ پرسشی که آن روز توسط عدهای به تمسخر گرفته شد، اما امروز بهطرز نگرانکنندهای واقعبینانه به نظر میرسد. او بهدرستی یادآور شد که این منابع، سرمایه نسلهای آیندهاند. هرچند خود نیز اذعان داشت که در میادین مشترک، کشور عملاً به برداشت شتابزده مجبور شده است. این تناقض، قلب بحران سیاست انرژی ایران است. آیا راه حلی دارد؟
بحران زمانی تشدید میشود که به الگوی مصرف نفت و گاز نگاه کنیم. نفت و گاز فقط به عنوان سوخت مطرح نیستند. آنها خوراک صنعتاند و پایه تولید صدها ماده شیمیایی، پلیمری و صنعتی به شمار میروند. توسعه صنایع پاییندستی میتواند این منابع را به ارزش افزوده، اشتغال گسترده، صادرات غیرنفتی و قدرت اقتصادی پایدار تبدیل کند. با این حال، نگاه غالب همچنان نگاه خامفروشی و سوزاندن است؛ نگاهی کوتاهمدت که حتی در نمادها و ذهنیتهای عمومی نیز بازتولید شده و بهطور ناخودآگاه این تصور را تقویت میکند که مأموریت اصلی نفت و گاز، شعلهور شدن است، نه خلق ثروت پایدار.
نتیجهگیری و چند پیشنهاد
عجله در برداشت نفت و گاز، اگر صرفاً برای جلوگیری از برداشت یکطرفه در میادین مشترک باشد، تا حدی قابل درک است. اما اگر این شتاب منجر به خامفروشی، سوزاندن منابع، تشدید مسایل زیست محیطی، نادیده گرفتن صنایع پاییندستی و تضییع حقوق نسلهای آینده منجر شود، دیگر نمیتوان آن را توسعه نامید. نفت و گاز، قلک کوتاهمدت دولتها نیستند، بلکه سرمایه تاریخی یک ملت (و به ویژه نسلهای بعدی) به حساب میآیند.
در این چارچوب، ضروری است رژیمهای حقوقی شفاف و الزامآور برای میادین مشترک تدوین و از طریق دیپلماسی فعال انرژی پیگیری شود. همزمان، باید بازنگری جدی در فلسفه مصرف نفت و گاز صورت گیرد و اولویت مطلق به توسعه صنایع پاییندستی داده شود. در این برهه از زمان، پروندههایی چون میدان آرش و میادین خزر، نیازمند مطالبهگری صریح، حقوقی و بدون ملاحظهکاری دیپلماتیک، به عنوان یک ضرورت، نه یک انتخاب و به عنوان خواست شفاف ملی است. همچنین، نگاه کوتاهمدت بودجهای به منابع زیرزمینی باید جای خود را به نگاه سرمایهای و بیننسلی داده و در مقطع کنونی نیز خود را از اقتصاد تک محصولی و آسیبپذیر رها کنیم.
این یادداشت، نه علیه صنعت نفت است و نه در تقابل با معیشت امروز مردم. بلکه تلاشی است برای دفاع از حق مردم ایران، بهویژه نسلهایی که هنوز صدایی برای مطالبهگری سهم خود ندارند. آینده ایران در گرو تصمیمهایی است که امروز درباره نفت و گاز گرفته میشود. تصمیمهایی که یا میتواند پایه توسعه پایدار باشند، یا سندی مکتوب از یک فرصت تاریخیِ از دسترفته. ای کاش با تصمیمات درست دولتمردان و اقدامات به موقع، مسببات نگرانی ملت از آیندهی مبهم خود و نسل بعد از خود را به امید بدل کند.
1404/11/29