logo
1404/12/08
صفحه نخست
گالری تصاویر آرشیو نشریه

تقاضای نفت در عصر گذار انرژی؛

بازتعریف نقش نفت در زنجیره ارزش جهانی / گذار انرژی در دهه های پیش رو تهدید یا فرصت

بازتعریف نقش نفت در زنجیره ارزش جهانی / گذار انرژی در دهه های پیش رو تهدید یا فرصت

بر اساس این گزارش، حتی در خوش‌بینانه‌ترین سناریوی «تحول پایدار» (که با قیمت‌گذاری مؤثر کربن و همکاری گسترده بین‌المللی همراه است) سوخت‌های فسیلی در افق ۲۰۵۰ همچنان حدود ۴۱ درصد از مصرف نهایی انرژی جهان را تشکیل خواهند داد. در سناریوهای محافظه‌کارانه‌تر، این سهم می‌تواند به حدود ۵۵ درصد نیز برسد. با این حال، تمرکز صرف بر «سهم» سوخت‌های فسیلی در سبد انرژی، خطر نادیده‌گرفتن تحولی عمیق‌تر را در خود دارد: تحول در ساختار درونی تقاضای نفت.
مسئله اصلی شاید نه در میزان کاهش تقاضای نفت، بلکه در شیوه صورت‌بندی تحلیلی آن نهفته باشد. برای پاسخ به این مسئله، دکتر افشار بازیار، مدیرعامل شرکت سرمایه‌گذاری تجاری شستان، با نگاهی مبتنی بر داده‌های تحقق‌یافته و تحلیل اقتصاد سیاسی انرژی، چارچوبی متفاوت از روایت مسلط جهانی ارائه می‌دهد.


وقتی داده‌های تاریخی، سناریوهای آینده را به چالش می‌کشند
دکتر بازیار در یک مطالعه تحلیلی با ترکیب سناریونگاری آینده‌محور و تحلیل داده‌های تاریخی تحقق‌یافته، روایت مسلط «افول تقاضای نفت» را مورد بازاندیشی قرار داده این پژوهش که بر پایه داده‌های ۱۰ اقتصاد بزرگ مصرف‌کننده نفت طی دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ و با استفاده از روش‌های اقتصادسنجی تابلویی انجام شده است، شکاف معناداری میان پیش‌بینی‌های تجمیعی و رفتار واقعی تقاضا را آشکار می‌سازد. یافته محوری این مطالعه نشان می‌دهد که گذار انرژی الزاماً به کاهش یکنواخت تقاضای نفت منجر نمی‌شود، بلکه فرآیندی از قطبی‌شدن ساختاری تقاضا را رقم می‌زند. به بیان دیگر، نفت در حال خروج تدریجی از مرکز ثقل سوختی و ورود به مدار صنعتی است. این تحول، بسیاری از صورت‌بندی‌های رایج در تحلیل آینده نفت را با چالش مواجه می‌کند و این پرسش بنیادین را پیش می‌کشد که آیا حتی پیشرفته‌ترین سناریوهای جهانی، با نگاه تجمیعی خود، از درک این واگرایی ساختاری بازنمی‌مانند؟


خطای تجمیع در تحلیل آینده نفت
مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری تجاری شستان معتقد است؛ بخش قابل‌توجهی از تحلیل‌های جهانی، نفت را به‌عنوان یک متغیر کلان و همگن در نظر می‌گیرند؛ متغیری که سهم بازار، شدت مصرف و مسیر تقاضای آن در قالب یک کل واحد تحلیل می‌شود. این رویکرد در دوره‌ای که مصرف سوختی "به‌ویژه در بخش حمل‌ونقل" موتور اصلی تقاضای نفت بود، قابل دفاع به نظر می‌رسید. اما در عصر گذار انرژی، که فشارهای سیاستی و فناوری به‌صورت نامتقارن بر بخش‌های مختلف مصرف وارد می‌شود، این تجمیع می‌تواند به خطای تحلیلی ساختاری منجر شود. نتایج مطالعه اقتصادسنجی دکتر بازیار نشان می‌دهد که تقاضای فرآورده‌های مختلف نفتی نه‌تنها رفتار مشابهی ندارند، بلکه در حال ورود به دو رژیم تقاضای کاملاً متمایز هستند. این واگرایی، نشانه ورود بازار نفت به مرحله‌ای از تفکیک کارکردی است؛ مرحله‌ای که در آن متغیرهای توضیح‌دهنده تقاضای سوختی و صنعتی از یکدیگر جدا می‌شوند و تحلیل تجمیعی، نه‌تنها ناکافی، بلکه بالقوه گمراه‌کننده خواهد بود.


دو رژیم تقاضا در یک بازار
یافته‌های این پژوهش حاکی از آن است که دیگر نمی‌توان از «یک تقاضای واحد برای نفت» سخن گفت. در بخش سوختی، کشش تقاضا نسبت به رشد اقتصادی به‌طور محسوسی تضعیف شده است. این بخش بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار سیاست‌های اقلیمی، استانداردهای سخت‌گیرانه بهره‌وری انرژی و روند شتابان الکتریکی‌شدن قرار دارد. به‌عبارت دیگر، پیوند تاریخی میان رشد اقتصادی و مصرف سوخت‌های فسیلی در حال گسست است. در مقابل، برش‌های نفتی با کارکرد صنعتی "به‌ویژه نفتا" از منطق متفاوتی تبعیت می‌کنند. تقاضای این بخش کمتر به قیمت نفت خام و بیشتر به رشد اقتصادی و قیمت محصولات پایین‌دستی پتروشیمی، مانند اولفین‌ها و آروماتیک‌ها، وابسته است. این ویژگی، تقاضای نفت صنعتی را به زنجیره ارزش تولید صنعتی گره می‌زند، نه به چرخه مصرف سوختی.
به عقیده دکتر بازیار، آنچه در حال وقوع است، واگرایی در تابع تقاضاست. گذار انرژی الزاماً بازار نفت را کوچک نمی‌کند؛ بلکه آن را ناهمگن می‌سازد. در چنین شرایطی، پرسش کلیدی دیگر «چه مقدار نفت مصرف خواهد شد؟» نیست، بلکه این است که «کدام کارکرد نفت پایدار می‌ماند و کدام کارکرد تحت فشار ساختاری قرار می‌گیرد؟»


گذار در کارکرد، نه صرفاً در حامل انرژی
در بسیاری از چارچوب‌های مسلط جهانی، گذار انرژی به‌مثابه جابه‌جایی میان حامل‌ها تعریف می‌شود. حرکت از نفت و زغال‌سنگ به‌سوی برق، هیدروژن و انرژی‌های تجدیدپذیر. اما یافته‌های پژوهش مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری تجاری شستان نشان می‌دهد که تحول در حال وقوع، عمیق‌تر از یک تغییر در سبد انرژی است. آنچه در حال شکل‌گیری است، گذار در کارکرد اقتصادی نفت است: گذار از نفت به‌عنوان سوخت، به نفت به‌عنوان ماده اولیه صنعتی.
در این چارچوب، نفتا و زنجیره ارزش پتروشیمی نه فعالیتی حاشیه‌ای، بلکه کانون جدید خلق ارزش در صنعت نفت به‌شمار می‌روند. مرکز ثقل تقاضا به‌تدریج از مصرف سوختی به مصرف صنعتی منتقل می‌شود؛ جابه‌جایی‌ای که پیامدهای راهبردی عمیقی به همراه دارد. از جمله، تغییر جهت سرمایه‌گذاری به‌سوی یکپارچه‌سازی پالایش و پتروشیمی، انتقال منبع سودآوری از حاشیه پالایشی به حاشیه شیمیایی، و ضرورت بازنگری در سیاست‌های اقلیمی با تفکیک میان مصرف سوخت و تولید صنعتی.


پیامدهای سیاستی یک خطای تحلیلی
دکتر بازیار در این باره می گوید، تداوم نگاه تجمیعی به بازار نفت، صرفاً یک نقص روش‌شناختی نیست؛ بلکه می‌تواند به خطاهای راهبردی در سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری منجر شود. هنگامی که کل سبد نفت به‌عنوان یک متغیر همگن دیده می‌شود، سیاست‌هایی که با هدف کاهش مصرف سوخت طراحی شده‌اند، ناخواسته به بخش صنعتی نیز تعمیم می‌یابند. پیامد چنین تعمیمی می‌تواند شامل انحراف سرمایه از بخش‌های دارای مزیت ساختاری، تضعیف رقابت‌پذیری صنایع پایین‌دستی، و از دست رفتن فرصت بازآرایی زنجیره ارزش در دوران گذار باشد. در مقابل، حرکت به‌سوی یکپارچه‌سازی پالایش و پتروشیمی و توسعه فناوری‌های تبدیل مستقیم نفت خام به مواد شیمیایی، نه صرفاً واکنشی فناورانه به فشارهای اقلیمی، بلکه پاسخی ساختاری به واگرایی تابع تقاضاست. این رویکرد بیانگر درک این واقعیت است که آینده سودآوری در صنعت نفت، بیش از آنکه به حجم تولید سوخت وابسته باشد، به جایگاه در زنجیره صنعتی جهانی گره خورده است.


یک جابه‌جایی پارادایمی در تحلیل آینده نفت
در حالی که سناریوهای جهانی عمدتاً می‌پرسند «چه سهمی از نفت در سبد انرژی باقی خواهد ماند؟»، پژوهش دکتر بازیار پرسش را از اساس بازتعریف می‌کند. 


کدام کارکرد نفت در برابر گذار انرژی پایدار می‌ماند و چرا؟
در پایان دکتر بازیار معتقد است؛ این تغییر نقطه تمرکز، جابه‌جایی پارادایمی در تحلیل آینده نفت رقم می‌زند. مسئله دیگر صرفاً کاهش یا افزایش تقاضا نیست، بلکه تفکیک میان کارکردهای آسیب‌پذیر و کارکردهای مقاوم در ساختار تقاضاست. گذار انرژی، پایان نفت نیست؛ پایان نگاه تک‌بعدی به نفت است. در دهه‌های پیش‌رو، رقابت اصلی نه بر سر حجم تولید خام، بلکه بر سر جایگاه در زنجیره ارزش مواد پایه صنعتی شکل خواهد گرفت. مزیت رقابتی کشورها دیگر با ظرفیت تولید سنجیده نمی‌شود، بلکه با میزان یکپارچگی پالایش و پتروشیمی و توان خلق ارزش افزوده صنعتی تعریف خواهد شد. کشوری که این تمایز را زودتر صورت‌بندی و در سیاست‌گذاری خود نهادینه کند، گذار انرژی را نه به‌مثابه تهدید، بلکه به‌عنوان فرصتی برای بازآرایی مزیت‌های ساختاری خود تجربه خواهد کرد. در عصر گذار انرژی، مزیت رقابتی نه با فاصله‌گرفتن از نفت، بلکه با بازتعریف جایگاه آن در زنجیره ارزش جهانی شکل می‌گیرد.


کد مطلب : 80704
موضوع : تحلیل
تاریخ : 1404/12/02-12:22

یادداشت روز

آخرین خبرها

آخرین یادداشت ها

خطایی رخ داده است. این برنامه ممکن است دیگر پاسخ ندهد تا زمانی که دوباره بارگیری شود. رفرش 🗙