نقشهی بقا و لزوم بازتعریف حکمرانی در صنعت نفت ایران
بقا، اعتبار و مسئولیت نهادی در نظم نوین انرژی

در چنین فضایی، دیگر نمیتوان از پایداری، «محیط زیست، مسئولیتپذیری و حکمرانی شرکتی» (همان الزامات نوین پایداری یا ESG) بهعنوان مفاهیمی تزئینی یا وارداتی یاد کرد. صنعت نفت ایران دیگر در وضعیت عادی تصمیمگیری نیست. معیارها و الزامات نوین پایداری و حکمرانی صنعتی امروز به زبان ساده، به معماری بقا برای صنایع انرژی تبدیل شده است؛ معماریای که اگر طراحی و اجرا نشود، فرسایش تدریجی مشروعیت، سرمایه و مزیت رقابتی را بهدنبال خواهد داشت.
در دهههای گذشته، تمرکز غالب صنعت نفت ایران بر توسعه ظرفیت تولید، حفظ تداوم عملیات و مدیریت ریسکهای فنی بوده است. اما واقعیت آن است که ریسکهای نوظهور قرن بیستویکم پیش از و بیش از آنکه فنی باشند، نهادی، اجتماعی، زیستمحیطی و مالیاند. بحران آب، آلودگی هوا، تخریب اکوسیستمها، فرسودگی زیرساختها، کاهش اعتماد عمومی و فاصله گرفتن بازارهای جهانی سرمایه از سوختهای پرکربن، همگی نشانههایی هستند که پیام واحدی را منتقل میکنند: «بدون بازتعریف مدل حکمرانی صنعت انرژی، ادامه مسیر ممکن نیست.»
گذر از الزام اخلاقی به منطق اقتصادی
برخلاف برداشتهای رایج، «الزامات نوین پایداری» صرفاً یک بسته اخلاقی یا زیستمحیطی به حساب نمیآید. این چارچوب، در عمل ابزاری برای مدیریت ریسک، کاهش هزینههای پنهان، افزایش بهرهوری و حفظ دسترسی به بازارها و انباشت صحیح سرمایه است. تجربه جهانی نشان داده است که شرکتهایی که مؤلفههای محیطزیستی، اجتماعی و حکمرانی را توأمان در تصمیمگیریهای کلان و راهبردی خود ادغام کردهاند، نهتنها تابآوری بالاتری در برابر شوکها دارند، بلکه در دورههای بحران نیز عملکرد مالی باثباتتری از خود نشان میدهند.
در صنعت نفت و گاز، بُعد محیطزیستیِ الزامات نوین پایداری مستقیماً با مصرف آب، شدت انرژی، میزان فلرینگ، انتشار آلایندهها و مدیریت پسماند گره خورده است. هر واحد کاهش در شدت مصرف انرژی یا انتشار آلاینده، به معنای کاهش هزینه، کاهش ریسک مقرراتی و افزایش عمر داراییهاست. بُعد اجتماعی این رویکرد با ایمنی کارکنان، حُسن رابطه با جوامع محلی و سرمایههای اجتماعی صنعت پیوند دارد. سرمایهای که در شرایط تنش، تحریم یا بحرانهای عملیاتی، نقشی تعیینکننده و سازنده ایفا میکند. بُعد حکمرانی نیز ستون فقرات اعتماد است؛ بدون شفافیت، پاسخگویی و کنترل فساد، هیچ راهبرد پایداری دوام نخواهد داشت.
اما در ایران، چرا و به چه علت الزامات نوین پایداری حیاتیتر از دیگر جوامع به نظر میرسد؟
ایران با ترکیبی از چالشهای مزمن محیطزیستی و محدودیتهای ساختاری اقتصادی مواجه است. صنعت نفت، بهعنوان بزرگترین بازیگر صنعتی و اقتصادی کشور، هم بخشی از مسئله و هم بخشی از راهحل است. شدت مصرف انرژی در زنجیره بالادست و پاییندست، فراتر از میانگینهای جهانی است. وابستگی برخی مناطق به منابعِ آبِ محدود، تعارضهای محلی را تشدید کرده و هزینههای اجتماعی و جانبی پروژهها را افزایش داده است. در چنین شرایطی، نادیده گرفتن الزامات نوین پایداری به معنای انباشت ریسکهای پنهان و انتقال بحران به آیندهای نامعلوم است.
از سوی دیگر، واقعیت بازارهای جهانی نیز تغییر کرده است. حتی در غیاب تعامل مستقیم با برخی از بازارهای سرمایه، استاندارد الزامات نوین پایداری بهصورت غیرمستقیم از طریق زنجیره تأمین، بیمه، فاینانس پروژههای عمرانی و همکاریهای فناورانه اعمال میشوند. شرکتی که نتواند عملکرد زیستمحیطی و حکمرانی خود را توضیحپذیر و قابل دفاع کند، بهتدریج از شبکههای ارزش جهانی کنار گذاشته خواهد شد.
روی آوردن به رویکرد الزامات نوین پایداری و بازطراحی مدل عملیاتی صنعت نفت به چه دلیل و به چه نیت امکانپذیر است؟ پیادهسازی این الزامات در صنعت نفت ایران، بهمعنای توقف تولید یا نفی مزیتهای هیدروکربنی نیست؛ بلکه بهمعنای بازطراحی هوشمندانه مدل عملیاتی است. کاهش فلرینگ، بهینهسازی مصرف انرژی، بازچرخانی و بازیافت آب صنعتی، نوسازی تجهیزات و حرکت بهسوی اقتصاد چرخشی، همگی اقداماتی هستند که همزمان منافع زیستمحیطی و اقتصادی ایجاد و تضمین میکنند.
اقتصاد چرخشی در صنعت نفت و پتروشیمی، فرصتی مغفول اما راهبردی است. بازسازی و نوسازی تجهیزات فرسوده، افزایش عمر داراییها، استفاده مجدد از مواد و تبدیل پسماند به خوراک، میتواند فشار بر منابع اولیه را کاهش داده و وابستگی به سرمایهگذاریهای پرهزینه جدید را نیز کم کند. در شرایط محدودیت شدید منابع مالی، این رویکرد نه یک انتخاب سبز، بلکه یک ضرورت عقلانی و اجبار به حساب میآید.
اما نوآوری و استفاده از فناوریهای نوین تا چه حد کارگشا خواهد بود؟ الزامات نوین پایداری بدون نوآوری، به شعاری کماثر تبدیل میشود. فناوریهای دیجیتال، هوش مصنوعی، پایش هوشمند آلایندهها، پیشبینی خرابیها، مدیریت داراییهای فیزیکی و سرمایهای، همه و همه ابزارهایی هستند که امکان پیادهسازی عملی الزامات نوین پایداری را فراهم میکنند. در کنار آن، سرمایهگذاری هدفمند در انرژیهای تجدیدپذیر و راهکارهای کاهش کربن، میتواند مسیر گذار تدریجی و کنترلشده صنعت نفت ایران را هموارتر کند؛ گذاری که نه بر پایه شوک، بلکه بر مبنای مزیتهای نسبی و زیرساختهای موجود طراحی میشود.
اما حکمرانی؛ حلقه مفقوده پایداری به حساب میآید. اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، بزرگترین مانع پیادهسازی الزامات نوین پایداری در ایران نه مبتنی بر فناوری است و نه مبتنی بر دانش، بلکه خودِ حکمرانی است. بدون نظامهای شفاف گزارشدهی، تفویض اختیارات و تفکیک مسئولیتها، کنترل تضاد منافع و ارزیابی مستقل عملکرد، الزامات نوین پایداری به مجموعهای از اسناد بیاثر و بایگانی راکد تقلیل خواهد یافت. حکمرانی قوی به معنای افزایش هزینه نیست؛ بلکه ابزاری برای کاهش اتلاف سرمایه و انرژی، حذف فساد و تصمیمات کوتاهمدت است.
پیوند دادن ارزیابی عملکرد مدیران با شاخصهای پایداری، تقویت کمیتههای ریسک و ممیزی، و نهادینهسازی گزارشدهی غیرمالی، از اقداماتی است که میتواند رفتار سازمانی را بهصورت واقعی تغییر دهد. تجربه جهانی نشان میدهد که تغییرات پایدار، زمانی رخ میدهند که مشوقها و پاسخگویی همراستا شوند.
نقش جامعه و سرمایههای اجتماعی چیست؟ صنعت نفت بدون پذیرش نقش مسئولیت اجتماعی، صنعتی آسیبپذیر و ناپایدار باقی خواهد ماند. مشارکت جوامع محلی، گفتوگوی شفاف، اطلاعرسانی آگاهانه و توجه به آثار اجتماعی پروژهها، بخشی جداییناپذیر از پیادهسازی الزامات نوین پایداری است. این رویکرد نهتنها تعارضهای احتمالی را کاهش میدهد، بلکه هزینههای توقف پروژه، تأخیر و بحرانهای اعتبارسوز را نیز به حداقل میرساند. در دنیای امروز، روایتسازی صادقانه و شفاف، به اندازه تولید اهمیت دارد.
میتوان مدعی شد که «الزامات نوین پایداری» بهمثابه نقشهی راه بقا خواهد بود. پیادهسازی الزامات نوین پایداری برای صنعت نفت ایران یک رویکرد زودگذر یا نسخه وارداتی نیست؛ بلکه چارچوبی است برای بازتعریف عقلانیت صنعتی در شرایط پیچیدهی امروز. این چارچوب، امکان میدهد که همزمان با حفظ نقش راهبردی نفت و گاز، مسیر کاهش ریسک، افزایش بهرهوری و حفظ مشروعیت اجتماعی نیز طی شود.
لذا، انتخاب پیشروی صنعت نفت ایران، انتخاب میان «تداوم فرسایشی» و «گذار هوشمندانه» است. الزامات نوین پایداری (ESG)، اگر درست فهم و به درستی اجرا شود، میتواند زبان مشترک این گذار باشد. زبانی که هم با منطق اقتصاد سازگار است، هم با الزامات محیطزیست و هم با انتظارات جامعه. در جهانی که قواعد بازی بهسرعت در حال تغییر است، بیطرف ماندن، پرهزینهترین انتخاب ممکن است.
در نهایت، باید پذیرفت که آیندهی صنعت نفت ایران نه صرفاً در میدانهای جدید و نه در فناوریهای پیچیده، بلکه در کیفیت تصمیمگیری امروز مدیران رقم میخورد. حکمرانیای که پایداری را بفهمد، اعتبار را سرمایه بداند و جامعه را ذینفع واقعی تلقی کند، میتواند حتی در محدودترین شرایط و در تنگناها نیز مسیر بقا را باز نگه دارد. در مقابل، تعویق تصمیمهای سخت، بیتوجهی به نشانههای هشدار و دلخوشی به تداوم گذشته، صنعت را به سمت فرسایشی خاموش سوق میدهد. این فرسایش معمولاً زمانی دیده میشود که شوربختانه فرصت اصلاح نیز از دست رفته است.
1404/12/08