کالبدشکافی تبعات جنگ غیرقانونی آمریکا علیه ایران و تاثیرات آن بر مردم جهان؛
کابوس نفت ۱۸۰ دلاری و فروپاشی نظم جهانی

همین گزارش به نقل از اقتصاددان ارشد شرکت سرمایهگذاری «آبردین» هشدار میدهد: «ما در حال بررسی و تحلیل سناریویی هستیم که در آن قیمت نفتخام برنت به ۱۸۰ دلار در هر بشکه میرسد؛ اتفاقی که میتواند صعود شدید تورم و رکود سنگین را در کشورهای مختلف به همراه داشته باشد.»
خبر کوتاه است، اما عمق فاجعه چنان عظیم که در چند پاراگراف نمیگنجد. گزارش فایننشال تایمز از «آمادهباش اضطراری ۸۰ کشور» و سناریوی هولناک «نفت ۱۸۰ دلاری»، نه یک پیشبینی صرف، که روایتی از مرگ تدریجی تمدنِ مبتنی بر انرژی ارزان است. آنچه در جریان است، یک بحران ژئوپلیتیکی متعارف نیست؛ بلکه یک «خودزنی استراتژیک» به وسعت کرهزمین و حاصل تصمیمی غیرقانونی، بیبرنامه و سرشار از غروری ویرانگر از سوی ایالات متحده آمریکا علیه ایران است. جهان اکنون در تلهای گرفتار شده که خالق آن، خود مدعی رهبری جهان بود!
برای درک عمق این فاجعه، باید از اعداد و ارقام خشک فراتر رفت و رنجِ سیستماتیک تحمیلشده بر میلیاردها انسان بیگناه را بررسی کرد؛ رنجی که جغرافیا نمیشناسد و مرزهای سیاسی را به سخره میگیرد.
وقتی نبض انرژی جهان از کار میافتد
تصمیم کاخ سفید برای ورود به یک جنگ تمامعیار علیه ایران، بلافاصله شریان حیاتی اقتصاد جهانی یعنی تنگه هرمز را فلج کرد. این تنگه باریک که روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت (معادل نزدیک به یکپنجم مصرف جهانی) از آن عبور میکرد، اکنون به منطقه جنگی، مینگذاریشده و صحنه رویاروییهای نامتقارن تبدیل شده است. محاصره و در واقع «راهزنی دریایی» آمریکا نهتنها صادرات ایران، بلکه عملاً مسیر صادرات سایر کشورهای حاشیه خلیجفارس را نیز ناایمن ساخته است. نفتکشها یا مسیر خود را تغییر دادهاند، یا با هزینههای سرسامآور بیمهای متوقف شدهاند.
اما نتیجه این اختلال عظیم، چیزی فراتر از کمبود عرضه و به نوعی «نابودی قابلیت پیشبینی» در بازارهاست. وقتی ریسک جغرافیای سیاسی به این سطح از شدت میرسد، بازار دیگر به عرضه و تقاضای فیزیکی واکنش نشان نمیدهد، بلکه «هراس جمعی» قیمتها را تعیین میکند. جهش به سوی نفت ۱۸۰ دلاری، نه نشانه یک بحران گذرا، که نشانه فروپاشی سازوکارهای سنتی بازار و آغاز عصر جدیدی از بیثباتی بنیادین است. این قیمت، بیش از آنکه یک عدد باشد، یک اعلامیه رسمی برای پایان دوران انرژی فراوان و ارزان است.
ورود به عصر رکود تورمیِ فلجکننده
تحلیل «آبردین» را باید کاملا جدی گرفت. نفت ۱۸۰ دلاری یک شوک قیمتی نیست، یک «بمب اتمی اقتصادی» است که همزمان موتور رشد را از کار میاندازد و آتش تورم را شعلهور میکند. اما چرا این بحران با شوکهای نفتی گذشته تفاوت بنیادین دارد؟
در دهه ۷۰ میلادی، جهان ساختار صنعتی متفاوت و سادهتری داشت. امروز، نفت فقط سوخت خودروها نیست، بلکه ماده اولیه حیاتی برای تولید کود شیمیایی، پلاستیک، دارو، الیاف مصنوعی و ستون فقرات زنجیره جهانی غذاست. نفت ۱۸۰ دلاری یعنی قیمت یک قرص نان، از توکیو تا لاگوس و از قاهره تا جاکارتا، بهطور سرسامآوری افزایش مییابد و سفره صدها میلیون خانوار را کوچکتر میکند.
بانکهای مرکزی جهان که هنوز زخمهای تورم پساکرونا را التیام ندادهاند، اکنون در دام مرگباری گرفتار شدهاند: برای مهار تورمِ ناشی از انرژی، مجبورند نرخ بهره را آنچنان بالا ببرند که اقتصاد را به کمای رکودی عمیق فرو ببرند. این سیاست، موج عظیمی از ورشکستگی کسبوکارها، بیکاری گسترده و تبدیل وامهای مسکن به کابوسی غیرقابل پرداخت را رقم میزند.
از سوی دیگر، کاهش بیسابقه ۳۸۰ میلیون بشکهای ذخایر راهبردی جهان، رسوایی استراتژیک دیگری در این جنگ فاجعهبار است. کشورهای غربی برای کنترل موقت و عوامفریبانه قیمتها، ذخایری را که برای روزهای قطع کامل عرضه و شرایط جنگی طولانی طراحی شده بود، به بازار سرازیر کردند. این اقدام حماقتبار، شبیه سربازی است که در دقیقه اول نبرد، تمام فشنگهای خود را شلیک کند. اکنون جهان در برابر هر شوک عرضه بعدی کاملاً لخت، بیدفاع و آسیبپذیر است و این ناامنی روانی، خود به موتور محرکه جدیدی برای صعود لجامگسیخته قیمتها تبدیل میشود.
عنوان «فلج شدن جهان» برای این بحران، اغراقآمیز نیست. در یک سوی معادله، اقتصادهای پیشرفته با اعتراضات خیابانی ناشی از فقر انرژی و سرمای خانهها روبرو میشوند. آلمانِ صنعتی، صحنه تعطیلی نمادین و بیسابقه کارخانههایش میشود و ژاپن با تراز تجاری منفی تاریخی و کسری انرژی فلجکننده دستوپنجه نرم میکند.
اما در سوی دیگر، فاجعه انسانی خاموش در کمربند جنوبِ جهان رخ میدهد؛ جایی که ملتها نقشی در این تقابل نداشتهاند، اما تاوان آن را با گوشت و خون خود میپردازند. در کشورهای فقیر آفریقایی و آسیایی، نفت ۱۸۰ دلاری به معنای نابودی کشاورزی خُردهپا، قحطی گسترده، خاموشی مطلق شبکههای درمانی و فروپاشی کامل دولتهای شکننده است. این جنگ، میلیونها انسان را که در حاشیه مناسبات قدرت جهانی زندگی میکنند، بیسروصدا به ورطه گرسنگی، بیماری و مرگ میکشاند.
جنگی که نظم جهانی را به خاکستر کشید
جنگ غیرقانونی و بیبرنامه آمریکا علیه ایران، صرفاً یک بحران ژئوپلیتیکی یا خطایی محاسباتی نیست؛ بلکه یک «تجاوز اقتصادی» تمامعیار به مردم جهان است. تصمیمی که بدون منطق، بدون استراتژی خروج و بر مبنای فرضیههای غلط در تالارهای بسته واشنگتن گرفته شد، اکنون ستونهای تجارت جهانی را فرو ریخته است. سه رکن اصلی صلح و رفاه پساجنگ سرد - جهانیسازی، آزادی دریانوردی و امنیت انرژی - یکجا قربانی یک ماجراجویی نظامی مهار نشده و آغشته به غرور ایدئولوژیک شدهاند.
جهانِ پس از نفت ۱۸۰ دلاری، دیگر آن جهان سابق نخواهد بود. اعتماد به دلار بهعنوان لنگر اقتصاد جهانی و اوراق قرضه غربی بهعنوان پناهگاه امن، بهشکلی جبرانناپذیر فرسوده شده است. چین و بلوک شرق، شتابان و با انگیزهای تازه، به دنبال رمزگشایی از ساختارهای موازی مالی و پولی برای دور زدن هژمونی غرب هستند. خاورمیانه، این قلب تپنده انرژی جهان، به انبار باروتی تبدیل شده که تا دههها زخمهایش غیرقابل ترمیم خواهد ماند.
این، میراث شوم سیاستی است که به جای دیپلماسی، صبر و خرد جمعی، «آتش» را انتخاب کرد. سیاستی که گمان میکرد میتواند جنگی محدود در گوشهای از جهان به راه بیندازد، اما اکنون شعلههای این آتش، خانه مشترک همه بشریت را فرا گرفته و ما را به یاد این حقیقت تلخ میاندازد: در دنیای بههمپیوسته امروز، جنون یک قدرت، میتواند به عذاب جمعی یک سیاره بینجامد.
1405/03/06