logo
1405/08/05
صفحه نخست
گالری تصاویر آرشیو نشریه

چرا مسیرهای جایگزین نمی‌توانند جایگاه راهبردی مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان را بگیرند؟

تنگه هرمز در صدر معادلات ژئوپلیتیکی انرژی جهان

تنگه هرمز در صدر معادلات ژئوپلیتیکی انرژی جهان

جنگ علیه ایران، آسیب‌پذیری تجارت جهانی انرژی در برابر اختلال در تنگه هرمز را آشکار کرده است. طبیعی است که کشورهای منطقه برای جلوگیری از تکرار چنین وضعیتی به فکر توسعه مسیرهای جایگزین باشند. هیچ تولیدکننده‌ای نمی‌خواهد صادراتش به گذرگاهی وابسته بماند که اختلال در آن می‌تواند درآمدهای نفتی، تعهدات صادراتی و ثبات اقتصادی‌اش را تحت تاثیر قرار دهد.
با این حال، از تصمیم کشورها برای کاهش ریسک نمی‌توان نتیجه گرفت که هرمز در آینده‌ای نزدیک اهمیت خود را از دست خواهد داد. این آبراه فقط یک مسیر کشتیرانی نیست که بتوان با احداث چند خط لوله جایگزینش کرد؛ جایگاه آن حاصل ترکیب جغرافیای منطقه، تمرکز تولید نفت و گاز در سواحل خلیج‌فارس و نیاز بازارهای جهانی به این منابع است. زیرساخت‌ها را می‌توان توسعه داد، اما تغییر جغرافیای انرژی به‌مراتب دشوارتر است.
بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه به‌طور متوسط ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت‌خام، میعانات و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز عبور می‌کرد. این حجم معادل حدود یک‌پنجم مصرف جهانی مایعات نفتی و نزدیک به یک‌چهارم تجارت دریابرد نفت جهان بود. بخش عمده این محموله‌ها نیز راهی بازارهای آسیایی می‌شد؛ بازارهایی که چین، هند، ژاپن و کره‌جنوبی از مهم‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی در آنها هستند.
این ارقام نشان می‌دهد که اهمیت هرمز صرفا به کشورهای ساحلی محدود نیست. اختلال در این مسیر می‌تواند هزینه تامین انرژی را در اقتصادهایی افزایش دهد که هزاران کیلومتر با خلیج‌فارس فاصله دارند. اثر آن نیز تنها در قیمت نفت‌خام ظاهر نمی‌شود؛ هزینه حمل، بیمه کشتی‌ها، تامین فرآورده‌های نفتی و خوراک صنایع انرژی‌بر هم از این وضعیت تاثیر می‌پذیرد.
در برابر این حجم از تجارت، ظرفیت مسیرهای جایگزین محدودتر است. خطوط لوله شرق به غرب عربستان و حبشان به فجیره امارات، امکان انتقال بخشی از نفت منطقه بدون عبور از هرمز را فراهم می‌کنند. اما ظرفیت اسمی این زیرساخت‌ها با ظرفیت آزاد و قابل استفاده آنها در زمان بحران یکسان نیست. بخشی از ظرفیت ممکن است پیشاپیش در حال استفاده باشد و افزایش انتقال نیز به توان خطوط لوله، ایستگاه‌های پمپاژ، مخازن ذخیره‌سازی و پایانه‌های صادراتی بستگی دارد.
برآوردهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا و آژانس بین‌المللی انرژی درباره ظرفیت مسیرهای جایگزین، بسته به تعریف ظرفیت و شرایط عملیاتی، متفاوت است؛ اما در هر صورت، این مسیرها توان جایگزینی فوری تمام جریان نفت عبوری از هرمز را ندارند. بنابراین، حتی توسعه زیرساخت‌های موجود نیز بیشتر به کاهش بخشی از آسیب‌پذیری کمک می‌کند تا حذف کامل آن.
این تفاوت را نباید دست‌کم گرفت. ظرفیت اضافی خطوط لوله می‌تواند در روزهای بحرانی بسیار ارزشمند باشد، اما برای جبران جریانی در مقیاس حدود ۲۱ میلیون بشکه در روز، به شبکه‌ای بسیار گسترده‌تر نیاز است؛ شبکه‌ای که احداث و بهره‌برداری از آن هزینه و زمان قابل توجهی می‌طلبد.
در بحث مسیرهای جایگزین، معمولا تمرکز اصلی بر نفت است؛ در حالی که اهمیت هرمز به صادرات گاز طبیعی مایع نیز گره خورده است. بخش عمده صادرات ال‌ان‌جی قطر و صادرات دریایی ال‌ان‌جی امارات از این گذرگاه عبور می‌کند. به همین دلیل، اختلال در هرمز می‌تواند بازار جهانی گاز را نیز با شوک مواجه کند.
بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، حدود یک‌پنجم تجارت جهانی ال‌ان‌جی در سال ۲۰۲۴ از تنگه هرمز عبور کرد. مقصد بخش عمده این محموله‌ها بازارهای آسیایی بود؛ بازارهایی که برای تامین گاز نیروگاه‌ها و صنایع خود به واردات وابستگی دارند.
جایگزینی این مسیر برای قطر به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. گاز این کشور در تاسیسات ساحلی به ال‌ان‌جی تبدیل می‌شود و سپس با کشتی‌های مخصوص به مشتریان بین‌المللی می‌رسد. احداث خط لوله نفتی یا افزایش ظرفیت انتقال نفت عربستان و امارات، راه‌حلی برای انتقال محموله‌های ال‌ان‌جی قطر نیست. ایجاد مسیرهای زمینی جدید نیز به زیرساخت‌های عظیم، توافق‌های سیاسی و اقتصادی پایدار و دسترسی به بازارهای مقصد نیاز دارد.
در نتیجه، حتی اگر وابستگی نفتی برخی کشورهای منطقه به هرمز در سال‌های آینده کاهش یابد، نمی‌توان انتظار داشت که این تحول به همان نسبت از اهمیت تنگه در تجارت جهانی گاز بکاهد. تا زمانی که صادرات ال‌ان‌جی قطر در مقیاس کنونی به این مسیر وابسته است، هرمز همچنان در امنیت عرضه انرژی جهان نقش تعیین‌کننده خواهد داشت.
از سوی دیگر، خطوط لوله عربستان و امارات نشان می‌دهند که دور زدن هرمز از نظر فنی امکان‌پذیر است؛ اما این امکان به معنای حذف ریسک نیست. هر مسیر تازه، وابستگی‌های جدیدی ایجاد می‌کند و ممکن است آسیب‌پذیری را از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر منتقل کند.
برای نمونه، انتقال نفت عربستان به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ، وابستگی به خط لوله شرق به غرب و زیرساخت‌های صادراتی آن منطقه را افزایش می‌دهد. در ادامه نیز نفتکش‌ها باید از مسیرهای دریایی دیگری عبور کنند که ممکن است با تهدیدهای امنیتی یا اختلال در کشتیرانی روبه‌رو شوند. خط لوله امارات به فجیره نیز اگرچه امکان صادرات بخشی از نفت بدون عبور از هرمز را فراهم می‌کند، خود یک زیرساخت متمرکز است و ظرفیت آن نامحدود نیست.
تجربه اختلال‌های دریایی در دریای سرخ و باب‌المندب نیز یادآوری می‌کند که تغییر مسیر تجارت، لزوما به معنای از بین رفتن خطر نیست. گاهی تنها محل بروز ریسک تغییر می‌کند و هزینه‌های تازه‌ای به زنجیره تامین تحمیل می‌شود.
از منظر امنیت انرژی، راهبرد منطقی آن است که کشورها مسیرهای انتقال، ظرفیت ذخیره‌سازی و گزینه‌های صادراتی خود را متنوع کنند تا اختلال در یک نقطه نتواند کل جریان تجارت را مختل سازد. اما تنوع‌بخشی با بی‌نیازی کامل تفاوت دارد. ممکن است یک کشور در شرایط اضطراری بتواند بخشی از صادرات خود را از مسیری دیگر انجام دهد، بی‌آنکه امکان انتقال تمام تولیدش را داشته باشد.
عامل اقتصادی را نیز نباید نادیده گرفت. انتقال نفت از مسیرهای جایگزین ممکن است به افزایش هزینه حمل زمینی، استفاده از زیرساخت‌های اضافی و تغییر برنامه بارگیری نفتکش‌ها منجر شود. در شرایط عادی، تولیدکنندگان معمولا مسیری را ترجیح می‌دهند که از نظر هزینه و زمان رقابتی‌تر باشد. به همین دلیل، حتی احداث یک خط لوله جدید با ظرفیت بالا لزوما به معنای استفاده دائمی از تمام ظرفیت آن نیست.
در شرایط جنگی، افزایش هزینه بیمه و خطر عبور از تنگه هرمز می‌تواند استفاده از مسیر جایگزین را اقتصادی‌تر کند؛ اما این وضعیت به معنای پایان دائمی اهمیت تنگه نیست. برعکس، نیاز به مسیرهای جایگزین در زمان بحران نشان می‌دهد که هرمز همچنان نقطه‌ای تعیین‌کننده در محاسبات امنیتی و اقتصادی کشورهای منطقه است.
اظهارنظر ژرژ الحیدری، مدیرعامل اچ‌اس‌بی‌سی، را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. سرمایه‌گذاری بیشتر در مسیرهای جایگزین، پس از تجربه اختلال در هرمز، پیش‌بینی دور از انتظاری نیست. کشورهای منطقه انگیزه دارند که صادرات خود را متنوع کنند، ظرفیت ذخیره‌سازی را افزایش دهند و در برابر شوک‌های آینده آمادگی بیشتری داشته باشند.
اما پیش‌بینی افزایش سرمایه‌گذاری با اثبات امکان جایگزینی کامل هرمز تفاوت دارد. برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای باید مشخص شود که پروژه‌های جدید با چه سرعتی ساخته می‌شوند، چه میزان ظرفیت واقعی خواهند داشت، چه مقدار از ظرفیت آنها در دسترس خواهد بود و آیا انتقال نفت و گاز از این مسیرها با هزینه‌ای رقابتی امکان‌پذیر است یا خیر.
پنج سال می‌تواند برای اجرای پروژه‌های مهم زیرساختی زمان قابل توجهی باشد، اما برای بازطراحی بخش بزرگی از شبکه انتقال انرژی خلیج‌فارس، بازه‌ای کوتاه به شمار می‌رود. افزون بر این، مسئله فقط نفت نیست؛ صادرات ال‌ان‌جی، وابستگی کشورهای مختلف منطقه و محدودیت‌های مسیرهای دریایی جایگزین نیز باید در محاسبات لحاظ شود.
از سوی دیگر، اهمیت راهبردی یک گذرگاه فقط با حجم محموله‌هایی که از آن عبور می‌کنند سنجیده نمی‌شود. هرمز بر انتظارات بازار نفت، هزینه بیمه و حمل‌ونقل و محاسبات امنیتی کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده نیز اثر می‌گذارد. حتی اگر سهم این تنگه از تجارت جهانی انرژی کاهش یابد، تا زمانی که بخش قابل توجهی از عرضه منطقه به آن وابسته باشد، هرگونه تهدید علیه تردد در آن می‌تواند واکنش بازارها را برانگیزد.
به همین دلیل، ادعای از دست رفتن اهمیت راهبردی هرمز در پنج سال آینده با شواهد موجود سازگار نیست. آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، توسعه مسیرهای جایگزین و کاهش بخشی از وابستگی کشورهای منطقه است؛ تحولی که می‌تواند شدت آسیب‌پذیری را کاهش دهد، اما لزوما جایگاه هرمز را از میان نمی‌برد.
تنگه هرمز را می‌توان تا حدی دور زد، اما نمی‌توان با چند پروژه زیرساختی، جغرافیای انرژی خلیج‌فارس را از نو ترسیم کرد. تا زمانی که بخش مهمی از تولید نفت و گاز منطقه در داخل خلیج‌فارس متمرکز است و بازارهای جهانی برای دریافت این منابع به مسیرهای دریایی وابستگی دارند، هرمز یکی از مهم‌ترین نقاط تعیین‌کننده امنیت انرژی جهان باقی خواهد ماند. مسئله آینده، حذف تنگه هرمز نیست؛ بلکه کاهش هزینه و ریسک وابستگی به آن بسیار مهم است.


کد مطلب : 120919
موضوع : اخبار نفتی
تاریخ : 1405/08/01-06:41

یادداشت روز

آخرین خبرها

آخرین یادداشت ها

خطایی رخ داده است. این برنامه ممکن است دیگر پاسخ ندهد تا زمانی که دوباره بارگیری شود. رفرش 🗙