logo
1405/07/02
صفحه نخست
گالری تصاویر آرشیو نشریه

بحران از نفت عبور کرد؛

جهان در آستانه کمبود سوخت!

 جهان در آستانه کمبود سوخت!

در روزهای اخیر، تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز به‌شدت کاهش یافته است. داده‌های مقدماتی رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد روز چهارشنبه تنها سه شناور تجاری از هرمز عبور کردند؛ در حالی که میانگین ۱۰ روزه حدود ۱۷ فروند بوده است. همزمان، عبور کشتی‌ها از باب‌المندب نیز کاهش یافته است.
از سوی دیگر، اختلال در خط لوله شرق ـ غرب عربستان، تهدید علیه زیرساخت‌های انرژی این کشور و تلاش ریاض برای انتقال بخشی از نفت از مسیرهای جایگزین، نشان می‌دهد مسئله فقط هرمز نیست؛ شبکه‌ای از گلوگاه‌های انرژی در حال تبدیل شدن به میدان رقابت ژئوپلیتیکی است. رویترز هشدار داده بود ادامه اختلال در خط لوله عربستان می‌تواند صادرات این کشور را با خطر کاهش جدی مواجه کند.
در چنین شرایطی، بازار نفت دیگر صرفاً با مسئله «چقدر تولید می‌کنیم؟» مواجه نیست؛ پرسش اصلی این است که چقدر از نفت تولید شده می‌تواند از میدان تا پالایشگاه و از پالایشگاه تا مصرف‌کننده عبور کند.
هرمز؛ جایی که ژئوپلیتیک به قیمت گازوئیل تبدیل می‌شود
اهمیت تنگه هرمز فقط به این دلیل نیست که بخش بزرگی از نفت و گاز جهان از این آبراه عبور می‌کند. اهمیت واقعی هرمز در این است که بخش بزرگی از این جریان، به پالایشگاه‌های آسیایی و بازارهای مصرف بزرگ جهان متصل است.
هرچه عبور کشتی‌ها از هرمز دشوارتر شود، بازار برای جایگزینی محموله‌های از دست‌رفته به مسیرهای طولانی‌تر و پرهزینه‌تر نیاز پیدا می‌کند. این یعنی بحران امنیتی در خلیج‌فارس مستقیماً به هزینه حمل نفت و فرآورده تبدیل می‌شود.
اکنون این اتفاق در بازار نفتکش‌ها قابل مشاهده است. نرخ اجاره روزانه نفتکش‌های بزرگ در مسیرهای مرتبط با خلیج فارس از مرز یک میلیون دلار عبور کرده و در یکی از مسیرهای شاخص، نرخ حدود ۱.۰۳۵ میلیون دلار در روز گزارش شده است.
این عدد فقط یک رکورد در صنعت کشتیرانی نیست؛ یک علامت ژئوپلیتیکی است.
وقتی مالک نفتکش برای عبور از یک منطقه جنگی یا پرریسک چنین رقمی مطالبه می‌کند، هزینه نهایی هر بشکه نفت افزایش می‌یابد. اگر مسیر جایگزین طولانی‌تر باشد، یک کشتی زمان بیشتری در سفر خواهد بود و در نتیجه ظرفیت موثر ناوگان جهانی کاهش پیدا می‌کند.
به عبارت دیگر، جنگ می‌تواند بدون از بین بردن یک بشکه نفت، هزینه رساندن آن بشکه به بازار را چند برابر کند.
این همان جایی است که ژئوپلیتیک از صفحات سیاست خارجی وارد صورت‌حساب مصرف‌کننده می‌شود.
اما اهمیت هرمز یک لایه دیگر نیز دارد. این تنگه تنها مسیر انتقال نفت‌خام نیست؛ بخش مهمی از فرآورده‌های نفتی نیز از همین منطقه عبور می‌کند. بنابراین هرگونه اختلال طولانی‌مدت می‌تواند پالایشگاه‌هایی را که به خوراک وارداتی وابسته‌اند، تحت فشار قرار دهد و همزمان عرضه گازوئیل، سوخت جت و سایر فرآورده‌ها را محدود کند.
به همین دلیل، حتی اگر بخشی از نفت‌خام از مسیرهای جایگزین به بازار برسد، بحران فرآورده‌ها الزاماً به همان سرعت فروکش نمی‌کند.
گازوئیل؛ بشکه‌ای که اقتصاد جهان نمی‌تواند جایگزینش کند
اگر نفت‌خام نماد بحران انرژی باشد، گازوئیل می‌تواند ضربه اصلی بحران را به اقتصاد جهانی وارد کند.
دلیل روشن است: گازوئیل سوخت بخش بزرگی از حمل‌ونقل جاده‌ای، ماشین‌آلات صنعتی، کشاورزی، ساختمان، معدن و بخشی از حمل‌ونقل دریایی است. بنابراین افزایش قیمت آن فقط قیمت سوخت را بالا نمی‌برد؛ هزینه جابه‌جایی کالا و تولید را نیز افزایش می‌دهد. بازار اکنون دقیقاً از همین نقطه آسیب‌پذیر شده است.
رویترز گزارش داده که در کنار کاهش نگرانی‌های کوتاه‌مدت درباره بخشی از عرضه نفت خام، بازار دیزل همچنان در حال فشرده‌تر شدن است و قراردادهای گازوئیل اروپا و دیزل فوق‌کم‌گوگرد آمریکا به رکوردهای جدید رسیده‌اند. همزمان، اختلال در زیرساخت‌های خاورمیانه و روسیه فشار بر عرضه فرآورده‌ها را افزایش داده است.
این اتفاق اهمیت زیادی دارد: ممکن است قیمت نفت‌خام در یک روز کاهش پیدا کند، اما بحران سوخت همچنان عمیق‌تر شود. چرا؟ چون نفت‌خام و فرآورده دو بازار کاملاً یکسان نیستند.
برای تولید گازوئیل باید نفت به پالایشگاه برسد، پالایشگاه باید فعال باشد، ظرفیت تبدیل نفت خام به فرآورده باید وجود داشته باشد و در نهایت محصول تولید شده باید با کشتی، خط لوله، قطار یا کامیون به بازار مصرف برسد. اختلال در هر کدام از این حلقه‌ها، عرضه نهایی را کاهش می‌دهد.
از این منظر، بازار جهانی اکنون با یک تناقض خطرناک روبه‌رو است: نفت در برخی نقاط جهان وجود دارد، اما سوخت مورد نیاز اقتصاد جهانی الزاماً در مکان و زمان مناسب وجود ندارد. این همان چیزی است که هشدار مدیران نفتی آمریکا را مهم می‌کند.
بحران سوخت الزاماً زمانی آغاز نمی‌شود که مخازن کاملاً خالی شوند؛ بحران از زمانی آغاز می‌شود که حاشیه اطمینان بازار از بین برود.
وقتی ذخایر پایین باشد، پالایشگاه‌ها با ظرفیت کامل کار کنند، کشتی‌ها با نرخ‌های تاریخی اجاره شوند و مسیرهای اصلی حمل‌ونقل ناامن باشند، یک اختلال کوچک نیز می‌تواند اثر بزرگی ایجاد کند.
عربستان، روسیه و آمریکا؛ سه جبهه یک بحران واحد
بحران کنونی را نمی‌توان به هرمز محدود کرد. اگر فقط یک مسیر دریایی مختل شده بود، بازار می‌توانست با استفاده از ذخایر و مسیرهای جایگزین بخشی از شوک را جذب کند. مشکل اینجاست که همزمان چند نقطه از زنجیره انرژی تحت فشار قرار گرفته است.
در عربستان، آسیب به خط لوله شرق ـ غرب، مسیر انتقال نفت به دریای سرخ را مختل کرده و ریاض را به سمت استفاده از مسیرهای جایگزین از جمله انتقال محموله‌ها از طریق عمان سوق داده است. گزارش‌های تازه از انتقال نفت عربستان از مسیرهای جایگزین نشان می‌دهد این کشور تلاش می‌کند بخشی از صادرات خود را از فشار ناشی از اختلال‌های موجود دور کند.
در روسیه نیز حملات به زیرساخت‌های پالایشی، بازار فرآورده‌ها را تحت فشار گذاشته است. نتیجه آن، فشار مضاعف بر بازار دیزل است؛ بازاری که پیش از این نیز با محدودیت ظرفیت و کاهش حاشیه امنیت عرضه مواجه بود.
در آمریکا نیز آثار بحران دیگر صرفاً در بازار معاملات دیده نمی‌شود. قیمت دیزل در این کشور به رکوردهای تاریخی رسیده و افزایش هزینه سوخت برای صنعت حمل‌ونقل، نشانه‌ای از انتقال شوک انرژی به اقتصاد واقعی است. بنابراین آنچه در حال شکل‌گیری است، یک بحران واحد با چند کانون است.
هرمز بر صادرات خلیج‌فارس فشار می‌آورد؛ اختلال عربستان ظرفیت انتقال نفت را محدود می‌کند؛ حملات به پالایشگاه‌ها عرضه فرآورده را کاهش می‌دهد؛ و افزایش ریسک کشتیرانی، هزینه انتقال محموله‌های باقی‌مانده را بالا می‌برد.
این زنجیره، یک نتیجه مشخص دارد: بازار جهانی هر روز برای همان بشکه نفت، هزینه بیشتری می‌پردازد. از این منظر، نفتکش‌ها اکنون به اندازه چاه‌های نفت اهمیت پیدا کرده‌اند.
ممکن است نفت تولید شود، اما اگر کشتی حاضر نباشد آن را حمل کند، اگر بیمه‌گر ریسک را نپذیرد یا اگر مسیر دریایی ناامن باشد، آن نفت عملاً از بازار جهانی حذف می‌شود.
از بحران انرژی تا بحران اقتصاد جهانی
خطر اصلی در مرحله بعدی، انتقال شوک از بازار انرژی به اقتصاد جهانی است.
وقتی گازوئیل گران می‌شود، کامیون‌دار هزینه بیشتری برای جابه‌جایی کالا می‌پردازد. وقتی کرایه نفتکش افزایش می‌یابد، هزینه واردات نفت و فرآورده بالا می‌رود. وقتی سوخت جت گران می‌شود، هزینه حمل‌ونقل هوایی افزایش پیدا می‌کند و وقتی انرژی گران می‌شود، صنایع انرژی‌بر با هزینه تولید بالاتری مواجه می‌شوند. در نهایت، این زنجیره به تورم می‌رسد.
به همین دلیل، بحران فعلی برای بانک‌های مرکزی نیز اهمیت دارد. افزایش قیمت انرژی می‌تواند تورم را بالا نگه دارد، در حالی که همزمان افزایش هزینه تولید و حمل‌ونقل می‌تواند رشد اقتصادی را تضعیف کند.
این همان ترکیبی است که اقتصاد جهانی نمی‌خواهد با آن مواجه شود: انرژی گران‌تر، تورم بالاتر و رشد ضعیف‌تر.
از این منظر، مسئله هرمز صرفاً مسئله خاورمیانه نیست. هر روزی که جریان انرژی از این منطقه با محدودیت بیشتری مواجه شود، رقابت میان مصرف‌کنندگان بزرگ جهان برای محموله‌های جایگزین شدیدتر خواهد شد.
چین، هند، اروپا و دیگر واردکنندگان بزرگ باید برای نفت و فرآورده‌هایی که مسیر رسیدنشان پرریسک‌تر شده، هزینه بیشتری بپردازند و در این میان، آمریکا نیز از بحران مصون نخواهد بود. افزایش قیمت دیزل نشان می‌دهد حتی تولیدکننده بزرگ نفت جهان نیز نمی‌تواند خود را از اختلال در زنجیره جهانی انرژی جدا کند.
این شاید مهم‌ترین واقعیت بحران کنونی باشد: در بازار جهانی انرژی، تولیدکننده بودن به معنای مصون بودن نیست.
اقتصاد آمریکا، اروپا، چین و هند همگی به یک شبکه جهانی از نفتکش‌ها، پالایشگاه‌ها، بنادر و مسیرهای دریایی وابسته‌اند. به همین دلیل، بحران فعلی یک آزمون بزرگ برای مفهوم امنیت انرژی است.
در گذشته امنیت انرژی عمدتاً با میزان ذخایر و ظرفیت تولید سنجیده می‌شد. امروز باید یک سوال دیگر نیز به آن اضافه شود: آیا کشورها می‌توانند انرژی خود را در شرایط جنگی و اختلال ژئوپلیتیکی، با هزینه قابل‌تحمل به مقصد برسانند؟
اگر پاسخ منفی باشد، حتی بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان نیز نمی‌توانند به‌تنهایی امنیت انرژی را تضمین کنند. بازار اکنون به‌وضوح در حال ارسال همین پیام است.
برنت بالای ۱۰۰ دلار، نفتکش با کرایه روزانه بیش از یک میلیون دلار، کاهش شدید عبور کشتی‌ها از هرمز، رکورد قیمت دیزل و اختلال در مسیرهای صادراتی عربستان، دیگر اتفاقاتی جدا از هم نیستند؛ این‌ها قطعات یک پازل واحد هستند.
پازل، تصویری از بازاری را نشان می‌دهد که حاشیه امنیت آن در حال کوچک شدن است.
اگر مسیرهای اصلی صادراتی دوباره به شکل پایدار باز نشوند، ذخایر جهانی بازسازی نشوند و ظرفیت پالایش و حمل‌ونقل به وضعیت عادی بازنگردد، مسئله از «قیمت بالای نفت» عبور خواهد کرد.
در آن صورت، جهان با چیزی مواجه می‌شود که برای اقتصاد مدرن بسیار خطرناک‌تر است: کمبود سوخت. موضوعی که برخلاف افزایش قیمت نفت، فقط روی تابلوی بورس دیده نمی‌شود؛ در کرایه کامیون، قیمت کالا، هزینه تولید، تورم، بلیت هواپیما و رشد اقتصادی جهان خود را نشان می‌دهد.
بحران انرژی از خلیج‌فارس آغاز شده، اما اگر زنجیره آن متوقف نشود، مقصد بعدی‌اش بازارهای مالی و اقتصاد واقعی جهان خواهد بود.
جنگ ممکن است در میدان‌های خاورمیانه جریان داشته باشد؛ اما صورت‌حساب آن در نهایت روی میز اقتصاد جهانی قرار می‌گیرد. 


کد مطلب : 100895
موضوع : تحلیل
تاریخ : 1405/06/27-04:13

یادداشت روز

آخرین خبرها

آخرین یادداشت ها

خطایی رخ داده است. این برنامه ممکن است دیگر پاسخ ندهد تا زمانی که دوباره بارگیری شود. رفرش 🗙