ذخایر رو به پایان، قیمتها رو به صعود؛
جهان در آستانه بحران تازه انرژی

دو خبر منتشر شده در روزهای اخیر، پاسخ چندان امیدوارکنندهای به این پرسش نمیدهند. بر اساس گزارش بلومبرگ، میزان پرشدگی مخازن گاز اتحادیه اروپا در ابتدای ماه اوت به ۵۷.۱ درصد رسیده؛ یعنی پایینترین سطح برای این مقطع از سال از زمان ثبت آمار در سال ۲۰۰۹. همزمان، امین ناصر، مدیرعامل آرامکو عربستان، اعلام کرده است که بازگرداندن ذخایر تجاری و راهبردی نفت جهان به سطح پیش از بحران تنگه هرمز، حدود ۱۸ ماه زمان خواهد برد و همین موضوع تقاضای نفت را تا سال ۲۰۲۷ در سطح بالایی حفظ خواهد کرد.
این دو خبر اگرچه در ظاهر به دو بازار متفاوت، یعنی گاز و نفت، مربوط هستند، اما در واقع دو روی یک سکهاند؛ سکهای به نام «کاهش حاشیه امنیت انرژی جهان».
ذخایر راهبردی نفت و گاز، در واقع بیمهنامه اقتصاد جهانی در برابر بحرانها هستند. کشورها این ذخایر را نه برای روزهای عادی، بلکه برای مقابله با جنگ، تحریم، اختلال در مسیرهای انتقال و حوادث غیرمنتظره ایجاد میکنند. زمانی که عرضه با مشکل مواجه میشود، برداشت از این ذخایر مانع از جهش شدید قیمتها و توقف فعالیت صنایع میشود. اما این بیمهنامه نیز ظرفیت محدودی دارد و اکنون به نظر میرسد بخش قابل توجهی از آن مصرف شده است.
اروپا پس از بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین، سرمایهگذاری گستردهای برای کاهش وابستگی به منابع سنتی انرژی انجام داد. پایانههای واردات گاز طبیعی مایع توسعه یافت، قراردادهای جدید منعقد شد و هدف آن بود که مخازن گاز پیش از آغاز فصل سرما تا حد امکان پر شوند. اما افزایش قیمت گاز، محدودیت عرضه و هزینه بالای خرید، باعث شده روند تزریق گاز به مخازن با سرعت مطلوب پیش نرود. نتیجه آن است که اروپا در آستانه فصل سرد، با ذخایری کمتر از حد انتظار روبهرو شده است.
این مسئله تنها یک مشکل منطقهای نیست. اروپا یکی از بزرگترین خریداران گاز طبیعی مایع در جهان است و هرگونه افزایش تقاضای این قاره، رقابت بر سر محمولههای LNG را تشدید میکند. در چنین شرایطی، کشورهای آسیایی نیز ناچار خواهند شد برای حفظ امنیت انرژی خود، قیمتهای بالاتری پیشنهاد دهند. بنابراین کاهش ذخایر اروپا میتواند بار دیگر به افزایش قیمت جهانی گاز و فشار تورمی در بسیاری از اقتصادهای جهان منجر شود.
در بازار نفت نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. سخنان مدیرعامل آرامکو یک واقعیت مهم را آشکار میکند؛ بازار جهانی در ماههای گذشته بیش از آنکه از افزایش تولید تغذیه شده باشد، از محل برداشت ذخایر تجاری و راهبردی تامین شده است. این یعنی جهان برای جلوگیری از جهش شدید قیمتها، بخشی از ذخایر استراتژیک خود را مصرف کرده و اکنون باید این مخازن دوباره پر شوند.
اما پر کردن دوباره این ذخایر، خود به معنای ایجاد تقاضای جدید است. میلیونها بشکه نفت باید خریداری و ذخیره شود؛ اقدامی که در شرایط محدودیت عرضه، بهطور طبیعی از قیمتها حمایت خواهد کرد. به همین دلیل است که امین ناصر معتقد است آثار بحران تنگه هرمز حتی پس از پایان تنشها نیز تا سال ۲۰۲۷ ادامه خواهد داشت. بازار نفت، برخلاف تصور رایج، تنها با بازگشت صادرات به وضعیت عادی آرام نمیشود؛ بلکه زمانی به تعادل میرسد که ذخایر راهبردی نیز دوباره به سطح مطمئن بازگردند.
نکته مهمتر آنکه بازار انرژی اکنون با یک واقعیت جدید مواجه است؛ ظرفیت تحمل شوکها کاهش یافته است. زمانی که مخازن نفت و گاز در سطح مطلوب قرار دارند، اختلال در تولید یک میدان نفتی یا بسته شدن موقت یک مسیر انتقال، اثر محدودی بر قیمتها دارد. اما وقتی ذخایر کاهش یافته باشند، همان رویداد میتواند به سرعت به جهش قیمتها، افزایش سفتهبازی و تشدید نااطمینانی در بازار منجر شود. به بیان دیگر، جهان امروز بیش از گذشته در برابر هر بحران جدید آسیبپذیر شده است.
پیامدهای این وضعیت تنها به بازار انرژی محدود نمیشود. افزایش قیمت نفت و گاز به معنای افزایش هزینه تولید، حملونقل و تامین مواد اولیه است؛ موضوعی که به سرعت خود را در نرخ تورم نشان میدهد. تورم نیز بانکهای مرکزی را ناچار میکند سیاستهای پولی سختگیرانهتری اتخاذ کنند؛ سیاستهایی که میتواند رشد اقتصادی را کند کرده و سرمایهگذاری را کاهش دهد. به همین دلیل، بحران انرژی امروز تنها دغدغه شرکتهای نفتی نیست، بلکه یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده آینده اقتصاد جهانی است.
از سوی دیگر، پیشبینی افزایش دو میلیون بشکهای تقاضای نفت در نیمه دوم سال نیز نشان میدهد سمت تقاضا همچنان قدرتمند است. برخلاف برخی پیشبینیها که از کاهش مصرف انرژی به دلیل کند شدن رشد اقتصادی سخن میگفتند، شواهد موجود نشان میدهد اقتصاد جهانی هنوز آنقدر مقاوم هست که تقاضای قابل توجهی برای نفت ایجاد کند. اگر این تقاضا با روند بازسازی ذخایر راهبردی همزمان شود، فشار بر عرضه بیش از پیش افزایش خواهد یافت.
برای کشورهای صادرکننده نفت و گاز، این تحولات فرصتهایی را نیز به همراه دارد. قیمتهای بالاتر میتواند درآمدهای صادراتی را افزایش دهد و جایگاه ژئوپلیتیکی این کشورها را تقویت کند. اما این فرصت، روی دیگری نیز دارد؛ زیرا ادامه قیمتهای بالا ممکن است در میانمدت رشد اقتصادی جهان را کاهش دهد و در نهایت به افت تقاضا بینجامد. بنابراین حتی تولیدکنندگان بزرگ نیز بیش از هر چیز به بازاری باثبات و قابل پیشبینی نیاز دارند.
آنچه از کنار هم قرار دادن این دو خبر میتوان دریافت، این است که جهان وارد مرحله تازهای از معادلات انرژی شده است؛ مرحلهای که در آن امنیت انرژی دیگر فقط به میزان تولید وابسته نیست، بلکه به حجم ذخایر، تنوع مسیرهای انتقال، سرعت بازسازی مخازن و توان کشورها در مدیریت بحران بستگی دارد. کاهش ذخایر گاز اروپا و زمانبر بودن بازسازی ذخایر نفتی، دو هشدار درباره یک واقعیت مشترک هستند؛ اینکه سپر دفاعی بازار جهانی انرژی نسبت به گذشته نازکتر شده است.
شاید مهمترین درس تحولات اخیر این باشد که بحرانهای ژئوپلیتیکی، حتی پس از پایان درگیریها، برای مدتها در اقتصاد جهانی باقی میمانند. آثار آنها تنها در میدانهای نبرد یا مسیرهای انتقال دیده نمیشود، بلکه در مخازن ذخیره نفت و گاز، در قیمت حاملهای انرژی، در نرخ تورم و حتی در تصمیمات بانکهای مرکزی نیز ادامه پیدا میکند. از این منظر، جهان هنوز از پسلرزههای بحران هرمز عبور نکرده و اروپا نیز پیش از آغاز زمستان، با چالشی روبهروست که میتواند بار دیگر امنیت انرژی را به مهمترین دغدغه دولتها تبدیل کند.
به همین دلیل، شاید گزافه نباشد اگر گفته شود بازار جهانی انرژی، بیش از آنکه نگران کمبود تولید باشد، اکنون نگران خالی شدن انبارهای خود است؛ انبارهایی که قرار بود آخرین خط دفاعی اقتصاد جهان در برابر بحرانها باشند، اما امروز خود به مهمترین نشانه شکنندگی بازار تبدیل شدهاند.
1405/05/26