قربانیان جنگ ترامپ در مزارع آمریکا؛
وقتی جنگ ایران به سفره کشاورزان آمریکایی رسید

.گزارش تازه فایننشالتایمز از وضعیت کشاورزان آمریکایی تصویری روشن از پیامدهای اقتصادی جنگ ارائه میکند. در قلب کشاورزی آمریکا، جایی که میلیونها هکتار زمین زیر کشت ذرت، سویا و گندم قرار دارد، جنگی که در دهها هزار کیلومتر دورتر جریان دارد، مستقیماً به هزینههای تولید ضربه زده است. فایننشالتایمز گزارش داده است که کشاورزان منطقه کمربند ذرت با یکی از شدیدترین بحرانهای مالی چهار دهه اخیر مواجه شدهاند و افزایش هزینه دیزل و کود، فشارهای قبلی ناشی از قیمت پایین محصولات و تنشهای تجاری را تشدید کرده است.
نمونهای که این روزنامه از یک کشاورز شرق نبراسکا ارائه کرده، گویای عمق بحران است. مت بیلی میگوید قیمت هر تن کود شیمیایی غنی از فسفر به بیش از ۹۰۰ دلار رسیده است. برای کشاورزی که دهها یا صدها هکتار زمین را باید آماده کشت کند، چنین افزایشی صرفاً یک افزایش قیمت ساده نیست؛ بلکه مستقیماً هزینه تمامشده محصول را بالا میبرد و در شرایطی که قیمت فروش محصولات کشاورزی نیز تحت فشار است، حاشیه سود را از بین میبرد.
در سوی دیگر، سوخت قرار دارد؛ همان چیزی که کشاورزی صنعتی آمریکا بدون آن عملاً قادر به ادامه فعالیت نیست. تراکتورها، کمباینها، کامیونها، ماشینآلات آبیاری و زنجیره حملونقل محصولات همگی به سوخت وابستهاند. فایننشالتایمز در گزارشی جداگانه اعلام کرده بود که قیمت دیزل در آمریکا به ۵.۴۷ دلار در هر گالن رسیده و جهش قیمت سوخت، بخشهایی مانند حملونقل و کشاورزی را بهشدت تحت فشار قرار داده است.
اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که بدانیم افزایش قیمت سوخت در مزرعه متوقف نمیشود. وقتی قیمت دیزل بالا میرود، هزینه شخمزدن، کاشت، برداشت و حمل محصول افزایش مییابد. سپس همین افزایش هزینه در حمل غلات از مزرعه به سیلو، از سیلو به کارخانه و در نهایت در حمل مواد غذایی به فروشگاهها تکرار میشود. بنابراین شوک انرژی میتواند از یک مزرعه در نبراسکا آغاز شود اما در نهایت خودش را در قیمت مواد غذایی در سراسر آمریکا نشان دهد.
جنگی که فاصله جغرافیایی را بیمعنا کرد
یکی از تصورات رایج در افکار عمومی این است که جنگ در منطقهای دور از مرزهای آمریکا، الزاماً تاثیر مستقیمی بر زندگی شهروندان آمریکایی ندارد. اما اقتصاد جهانی انرژی دقیقاً خلاف این تصور را ثابت میکند.
بازار نفت و فرآوردههای نفتی، برخلاف مرزهای سیاسی، شبکهای بههمپیوسته است. هر اختلالی در عرضه نفت و فرآوردههای خاورمیانه میتواند قیمت جهانی انرژی را بالا ببرد. افزایش قیمت نفت نیز در نهایت به بازار فرآوردههایی مانند دیزل منتقل میشود. این همان زنجیرهای است که اکنون از میدانهای جنگ در خاورمیانه تا مزارع ذرت آمریکا امتداد یافته است.
فایننشالتایمز نیز تاکید کرده است که درگیری با ایران، اختلال در عرضه جهانی و فشار بر بازار انرژی، هزینه سوخت را در آمریکا افزایش داده است. این فشار در شرایطی ایجاد شده که کشاورزان آمریکایی از قبل نیز با هزینههای بالا و قیمتهای نامناسب محصولات دستوپنجه نرم میکردند.
در واقع، جنگ مانند یک مالیات پنهان بر اقتصاد آمریکا عمل میکند؛ مالیاتی که نه در قالب یک لایحه کنگره، بلکه از طریق افزایش قیمت انرژی، حملونقل، کود، مواد اولیه و کالاهای مصرفی از جیب مردم پرداخت میشود.
کشاورز آمریکایی؛ قربانی جنگی که قرار بود پیروز داشته باشد
این وضعیت، تناقض بزرگی را در سیاست خارجی جنگطلبانه ترامپ آشکار کرده است. دولت آمریکا میتواند جنگ را با واژههایی مانند امنیت ملی، بازدارندگی یا منافع ژئوپلیتیک توجیه کند، اما برای کشاورزی که باید برای فصل بعدی کشت خود کود بخرد، هزینه دیزل بپردازد و محصولش را با حاشیه سود ناچیز بفروشد، این مفاهیم انتزاعی است.
آنچه او میبیند، قبض گرانتر سوخت و کود و کاهش درآمد است.
به همین دلیل میتوان گفت کشاورزان آمریکایی به یکی از قربانیان مستقیم جنگ بیدلیل و پرهزینه ترامپ علیه ایران تبدیل شدهاند؛ جنگی که هزینههای آن فقط در بودجه نظامی آمریکا یا بازارهای مالی ظاهر نمیشود، بلکه به اقتصاد واقعی و زندگی روزمره مردم نیز سرایت کرده است.
البته مشکلات کشاورزی آمریکا از پیش وجود داشته و نمیتوان همه زیانهای این بخش را به جنگ ایران نسبت داد. خود فدراسیون مزارع آمریکا نیز از سالها تورم، قیمتهای پایین محصولات، هزینههای بالای تولید و نااطمینانی تجاری به عنوان عوامل فشار بر کشاورزان نام میبرد. اما جنگ با ایران یک شوک تازه به سیستمی وارد کرده که از قبل نیز تحت فشار بوده است.
این تفاوت مهم است: جنگ الزاماً بحران کشاورزی آمریکا را ایجاد نکرده، اما آن را تشدید کرده و هزینه خروج از بحران را بالاتر برده است.
اعداد نگرانکننده؛ ۳۱ میلیارد دلار زیان در یک سال
تصویر آماری وضعیت کشاورزی آمریکا حتی نگرانکنندهتر است.
براساس تازهترین تحلیل فدراسیون مزارع آمریکا، در صورت نبود حمایتهای فدرال، تولیدکنندگان ۹ محصول اصلی از جمله ذرت، سویا، گندم و پنبه در سال ۲۰۲۶ مجموعاً با حدود ۳۱ میلیارد دلار زیان مواجه خواهند شد. برآورد این نهاد برای سال ۲۰۲۷ نیز از افزایش زیان به ۳۲ میلیارد دلار حکایت دارد. این ارقام «زیان پیشبینیشده» هستند و ممکن است با تغییر قیمت محصولات، عملکرد مزارع و شرایط آبوهوایی تغییر کنند.
ذرت در این میان وضعیت ویژهای دارد. طبق برآورد فدراسیون مزارع آمریکا، زیان ذرت در سال ۲۰۲۶ حدود ۱۵.۸ میلیارد دلار برآورد شده و این رقم برای سال ۲۰۲۷ میتواند افزایش یابد. برای سویا نیز زیان سال ۲۰۲۷ حدود ۱۱.۶ میلیارد دلار برآورد شده است.
این اعداد نشان میدهد که بحران کشاورزی آمریکا یک مشکل مقطعی و محدود به چند مزرعه نیست؛ بلکه با یک مسئله ساختاری مواجهیم که جنگ و شوک انرژی آن را تشدید کرده است.
چرا کود و دیزل تا این اندازه مهماند؟
کشاورزی مدرن آمریکا یک صنعت بسیار انرژیبر و سرمایهبر است. برخلاف تصور عمومی، کشاورز آمریکایی صرفاً زمین را شخم نمیزند و محصول برداشت نمیکند؛ او در واقع در ابتدای یک زنجیره صنعتی بسیار بزرگ قرار دارد.
سوخت برای ماشینآلات و کود برای حفظ بهرهوری زمین ضروری است. کامیونها برای جابهجایی محصول اهمیت دارند. انبارها، خشککنها، کارخانههای فرآوری و شبکه توزیع نیز به انرژی نیاز دارند.
بنابراین افزایش قیمت نفت و فرآوردهها بهصورت زنجیرهای عمل میکند.
فدراسیون مزارع آمریکا میگوید هزینههای تولید ۹ محصول اصلی در سال ۲۰۲۶ همچنان بالا مانده و هزینههای عملیاتی شامل کود، سوخت، مواد شیمیایی و نیروی کار در مقایسه با سالهای قبل افزایش یافته است. بر اساس این تحلیل، هزینه کود از سال ۲۰۲۰ حدود ۳۷ درصد و هزینه سوخت و روغن حدود ۳۲ درصد افزایش یافته است.
در چنین شرایطی، افزایش مجدد قیمت انرژی میتواند ضربهای بسیار سنگین باشد.
از مزرعه تا سفره؛ بحران کشاورزی میتواند به تورم غذایی تبدیل شود
مسئله فقط کشاورزان نیستند. اگر کشاورز نتواند هزینه تولید خود را پوشش دهد، یا مجبور میشود سطح زیر کشت را کاهش دهد یا هزینهها را به قیمت محصول منتقل کند. کاهش تولید میتواند عرضه را محدود و قیمت مواد غذایی را افزایش دهد.
از سوی دیگر، افزایش هزینه حملونقل نیز به قیمت نهایی مواد غذایی اضافه میشود.
به همین دلیل، بحران سوخت و کود در مزارع آمریکا میتواند در نهایت به مسئلهای برای مصرفکننده آمریکایی تبدیل شود. جنگی که از نگاه سیاستمداران ممکن است یک عملیات نظامی خارجی باشد، برای خانوار آمریکایی میتواند خود را به شکل بنزین و گازوئیل گرانتر، مواد غذایی گرانتر و قدرت خرید کمتر نشان دهد.
این همان نقطهای است که فاصله میان سیاست خارجی و اقتصاد داخلی از بین میرود.
حمایت دولتی؛ مُسکن یا راهحل؟
دولت ترامپ برای کاهش فشار بر کشاورزان به حمایتهای مالی متوسل شده است، اما ابعاد بحران به اندازهای بزرگ است که کمکهای دولتی نیز لزوماً نمیتواند مشکل را ریشهای حل کند.
فدراسیون مزارع آمریکا تصریح کرده است که حتی با وجود برنامههای حمایتی، بازدهی هر ۹ محصول اصلی در سطحی پایینتر از نقطه سربهسر قرار دارد. به عبارت دیگر، کمک دولتی ممکن است از ورشکستگی بخشی از مزارع جلوگیری کند، اما لزوماً مدل اقتصادی کشاورزی را سودآور نمیکند.
این موضوع یک پرسش سیاسی مهم را نیز مطرح میکند: اگر سیاست خارجی یک دولت باعث افزایش هزینههای تولید برای کشاورزان شود و سپس همان دولت مجبور شود برای جبران این هزینهها به آنها یارانه پرداخت کند، آیا این سیاست از نظر اقتصادی عقلانی است؟
در چنین شرایطی، بخشی از پول مالیاتدهندگان ابتدا برای جنگ هزینه میشود و سپس بخش دیگری از همان منابع برای جبران تبعات اقتصادی جنگ به گروههای آسیبدیده اختصاص مییابد.
بحران اقتصادی در آستانه انتخابات
ابعاد سیاسی این ماجرا نیز کماهمیت نیست. انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در نوامبر سال جاری میلادی برگزار میشود و کشاورزان و جوامع روستایی از پایگاههای مهم رایدهندگان جمهوریخواه به شمار میروند. در چنین شرایطی، افزایش هزینههای زندگی میتواند به مسئلهای انتخاباتی تبدیل شود.
نظرسنجی تازه فایننشالتایمز نشان میدهد ۵۳ درصد رایدهندگان آمریکایی معتقدند از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید از نظر مالی وضعیت بدتری پیدا کردهاند. این رقم در میان مستقلها به ۵۷ درصد میرسد و حتی حدود یکچهارم جمهوریخواهان نیز چنین نظری دارند.
از سوی دیگر، ۶۴ درصد رایدهندگان از عملکرد ترامپ در مدیریت تورم ناراضیاند.
بنابراین جنگ ایران میتواند برای ترامپ فقط یک مسئله سیاست خارجی نباشد؛ ممکن است به مسئلهای انتخاباتی در داخل آمریکا تبدیل شود.
کشاورزی نیز از این منظر اهمیت ویژهای دارد. کشاورزی فقط یک صنعت نیست؛ بخشی از هویت سیاسی و اجتماعی مناطق روستایی آمریکا است. اگر کشاورزان احساس کنند سیاستهای واشنگتن هزینههای آنها را افزایش داده و درآمدشان را کاهش داده است، طبیعی است که این نارضایتی در پای صندوق رای نیز بازتاب پیدا کند.
افسانه «جنگ دوردست» فرو ریخت
شاید مهمترین درس این بحران این باشد که در اقتصاد جهانی امروز، دیگر نمیتوان جنگها را به «دور» و «نزدیک» تقسیم کرد.
ممکن است یک جنگ هزاران کیلومتر دورتر از یک مزرعه در نبراسکا رخ دهد، اما اگر آن جنگ در منطقهای باشد که بخش مهمی از انرژی جهان از آن عبور میکند، اثر آن میتواند مستقیماً به همان مزرعه برسد.
تراکتور کشاورز آمریکایی شاید هرگز به خاورمیانه نرفته باشد، اما سوخت آن به بازار جهانی نفت وابسته است.
کود مورد استفاده او ممکن است در آمریکا تولید شود، اما قیمت آن به بازارهای جهانی انرژی، مواد اولیه و حملونقل وابسته است.
محصولی که او تولید میکند ممکن است در یک شهر کوچک آمریکا فروخته شود، اما قیمت آن از تحولات بازار جهانی تاثیر میپذیرد.
این همان واقعیتی است که جنگ ترامپ علیه ایران به شکلی دردناک آشکار کرده است.
هزینه جنگ را چه کسی میپردازد؟
در نهایت، پرسش اصلی فقط این نیست که جنگ چه اهداف نظامی یا ژئوپلیتیکی دارد؛ پرسش مهمتر این است که هزینه آن را چه کسی پرداخت میکند.
هزینه جنگ فقط موشک، هواپیما و بودجه پنتاگون نیست. هزینه واقعی جنگ را میتوان در قیمت دیزل کشاورز نبراسکا، قیمت کود، هزینه حمل غلات، قیمت نان و گوشت، تورم مواد غذایی و کاهش قدرت خرید خانواده آمریکایی نیز جستوجو کرد.
کشاورزی آمریکا اکنون در شرایطی قرار گرفته که حتی پیش از جنگ نیز با سالها فشار مالی مواجه بوده است. برآوردهای فدراسیون مزارع آمریکا نشان میدهد زیان تجمعی بخش عمده محصولات زراعی در سالهای اخیر بسیار سنگین بوده و بسیاری از تولیدکنندگان برای ادامه فعالیت به حمایتهای دولتی نیاز پیدا کردهاند.
در چنین اقتصادی، وارد کردن یک شوک بزرگ انرژی میتواند مانند ضربهای باشد که یک بیمار ضعیف را هدف قرار میدهد.
از همین رو، کشاورزان آمریکایی را باید در زمره قربانیان اقتصادی جنگ ترامپ علیه ایران دانست؛ قربانیانی که نه در میدان نبرد حضور دارند و نه در تصمیم آغاز جنگ نقشی داشتهاند، اما آثار تصمیمی که در واشنگتن گرفته شده، مستقیماً بر زندگی و معیشت آنها سنگینی میکند.
ترامپ ممکن است جنگ را در هزاران کیلومتر دورتر از آمریکا دنبال کند، اما کشاورز نبراسکا آن را در قیمت گازوئیل تراکتورش احساس میکند.
و شاید این روشنترین تصویر از جهانی باشد که در آن دیگر هیچ جنگی واقعاً «دور» نیست.
جنگ در خاورمیانه میتواند در چند ساعت به بازار نفت منتقل شود، از آنجا به قیمت دیزل برسد، سپس هزینه تولید کشاورز را بالا ببرد و در نهایت به قیمت مواد غذایی و سبد خرید خانوار آمریکایی برسد.
به این ترتیب، تصور اینکه آغاز یک جنگ در دهها هزار کیلومتر دورتر هیچ تاثیری بر اقتصاد و معیشت مردم آمریکا ندارد، عملاً نقش بر آب شده است. جنگی که قرار بود امنیت آمریکا را افزایش دهد، اکنون برای بخشی از همان آمریکاییها به معنای سوخت و کود گرانتر، هزینه تولید بالاتر و آینده اقتصادی نامطمئنتر است.
این شاید یکی از مهمترین تناقضهای جنگ ترامپ باشد: در حالی که جنگ در خاورمیانه جریان دارد، بخشی از هزینه آن در مزارع آمریکا پرداخت میشود!
1405/06/14